مي خواهم سختي مردم قحطي زده را فراموش نكنم.حاج همت خودم

شروع موضوع توسط رفیق امام زمان (عج) ‏10/04/2015 در انجمن شهیدان

  1.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    مي خواهم سختي مردم قحطي زده را فراموش نكنم.


    سال 1350. خشكسالي به روستائيان فشار مي آورد.

    خيلي ها همه ي اثاث و زندگي شان را فروخته بودند.

    بعضي ها خانه هايشان را رها مي كردند و كوچ مي كردند.

    رفت در مسجد اعلام كرد كه مي خواهد خانه اش را بفروشد. مي خواست به روستائيان كمك كند.

    خريداري براي خانه پيدا نشد.

    بالاخره اينقدر با آيت ا... آشتياني و تعدادي از تجار تهران تماس گرفت ، تا انها براي كمك به زابل آمدند و مشكل مردم حل شد.

    با خودش عهد بسته بود تا اوضاع مردم بهتر نشده ، گوشت نخورد مي گفت:

    ((مي خواهم سختي مردم قحطي زده را فراموش نكنم))


    images_047.jpg

    راوي : حجت السلام حسيني طباطبائي
     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
  2.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    آشپزها برايش غذاي بهتر مي ريختند.

    [​IMG]

    سر صف غذا، جلويي ها جا خالي مي كردند كه او
    برود غذا بگيرد .
    عصباني مي شد.
    ول مي كرد مي رفت.
    نوبتش هم كه مي رسيد
    آشپزها برايش غذاي بهتر مي ريختند.
    مي فهميد مي داد به پشت سريش.

    رواي : محمود كـــــــــــــــــــاوه
     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
  3.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    از سر ما نيز زياد بـــــــود

    آمده بود خط مقدم براي بازديداز لشكر 14 امام حسين .
    نماينده ي امام بود در سپاه.
    ظهر همان نان و پنير و گرمك را كه نهارمان بود،
    خورد.
    وقتي دستانش را پاك كرد خنديد.
    گفتيم: حاج اقا ببخشيد اگر پذيرائي اينطوري بود!
    گفت : از سر ما هم زياد بود!

    راوي: شهيد محلاتي


    images_058.jpg


    این عکس حاجی رو میبینین؟؟؟من همین پلاک با همین عکس حاجی رو از بهشت زهرا خریدم و انداختم گردنم:1: قربون حاجی برم! خیلی مهربونه...دلم خیلی واست تنگ شده حاجی جون:(
    با اینکه عکست پیشمه اما همش دلم واست تنگ میشه!!
     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
  4.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    خدا خودش قوت مي دهد و كمك مي كند.3
    images_349.jpg

    با ستون پياده بود . در دامنه كوه داشت پياده مي رفت.
    رفتم نگه داشتم و ازش خواستم سوار ماشين شود.
    گفت ((من و اين بچه ها ماشين نداريم .همه مان بايد اين سراشيبي را برويم .
    اگر اينها دير رسيدند من هم بايد دير برسم.))
    گفتم :
    ((آخر شما بالاخره مسئوليت داريد. بفرماييد بالا تا زودتر به محل هماهنگي برسيم.))
    گفت : نه ، لازم نيست !
    خدا خودش قوت مي دهد و كمك مي كند.

    راوي : شهيد مهدي باكري

     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
  5.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    مگر همه ي رزمنده ها كولر دارند.

    [​IMG]


    براي سنگرش كولر گازي گذاشته بودند .
    اما آمده بود بيرون و در سايه خوابيده بود.
    پرسيدم: ((كولر ايراد كرده؟
    چرا توي سنگر نمي خوابيد توي اين گرما؟))
    گفت:(( مگه همه رزمنده ها كولر دارند كه زير باد خنكش استراحت كنند؟من هم يكي از اون ها)).

    راوي : مهدي نظر مختاري
     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
  6.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    حاجی قربونش برم همه کاره بودیا:1: فدای تو بشم:1:
    کاش الانم بودی و امام جماعت ما فقرا هم میشدی:( افسوس وقتی تو بودی من نبودم و وقتی من هستم تو جسما نیستی:( ای بدشانسی! اگه بودم نمیذاشتم توی جبهه غذا نخوری:( نمیذاشتم انقد خسته شی که یهو از حال بری:(

    از امروز نمازهايمان را به جماعت مي خوانيم.

    [​IMG]


    شهيد همت گفت از امروز بايد نمازهايمان را به جماعت بخوانيم.
    گفتيم نماز جماعت جا مي خواهد ما كه در اتاق شهرداري اتاق خالي نداريم ؟
    دفتر خودش را نشان داد و گفت ((همين جا))
    آستين هايش را بالا زد . ميز و صندلي ها را جابه جا كرد.
    گفت(( موكت بياوريد از امروز اينجا هم دفتر كار من است و هم نماز خانه))
    از آن روز هم شهردار بود ، هم امام جماعت مان ، بين دو نماز هم قرآن تفسير مي كرد.
    راوي : محمد ابراهيم احمد پور
     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
  7.  
    رفیق امام زمان (عج)

    رفیق امام زمان (عج) کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/01/2013
    ارسال ها:
    1,806
    تشکر شده:
    8,980
    تشکر کرده:
    3,865
    امتیاز:
    168
    شغل :
    آرایشگر و معلم زبان
    محل سکونت:
    اسلامشهر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    بابا حسین**بابا حسین
    شهید گمنام عزیزم، ان شاءالله امشب سر سفره ی آقام ابی عبدالله بشینی و کیف کنی قربونت بشم:1:
    حیف اسمتم نمیدونم! چی میکشه مامانت وقتی این عکساتو میبینه و نمیدونه که تو پسرشی یا نه!!!!من بچه ندارم، شاید نتونم حس مامانتو درک کنم،اما میدونم که خیلی سخته!من خودم خیلی وقتا وقتی عکس شما رو نگا میکنم به خودم میگم ینی اسمش چیه؟کجاییه؟؟؟چند سالشه؟؟؟؟اما هیچ جوابی واسه هیچکدومش پیدا نمیکنم!
    صلوات میفرستم برا روح پاکت شهید عزیزم) دوستت دارم و همیشه مدیون واقعی شماییم،اگه نتونیم درست و پاک زندگی کنیم،مطمئنن حق شما رو خوب ادا نکردیم!!!خدا نکنه شرمنده بشیم با اعمالمون:(( دعامون کن شهید گمنام عزیزم:(
    دعام کن آدم بشم...دعام کن منم تو راه خدا و اهل بیت ع شهید بشم....و بیام پیش شماها


    [​IMG]
    [​IMG]
     
    شیخ رجبعلی از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.