✿ ✿ متن روضه های فاطمیه ✿ ✿

شروع موضوع توسط BarOoN ‏10/04/2013 در انجمن تحلیل و بررسی تاریخی و نظر دیگر ائمه

  1.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت
    بسم رب الزهرا



    وقتی بیماری فاطمهعلیه السلام شدت یافت، ابوبکر و عمر حال حضرت را از امام علیعلیه السلام سوال کردند و گفتند: «بین ما و او مسائلی واقع شد که خود بهتر می دانی، اگر صلاح بدانی از او برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان نزد او عذر خواهی کنیم؟» امام علیه السلام فرمود: این با شماست.
    آن دو برخاستند وکنار در خانه نشستند علیعلیه السلام نزد فاطمهعلیه السلام آمد و فرمود: «ای زن آزاد! فلانی و فلانی پشت در هستند و می خواهند بر تو سلام کنند، چه صلاح می دانی؟»
    حضرت زهراعلیه السلام عرض کرد: خانه، خانه تو و زن آزاد هم همسرتو است، هر چه می خواهی انجام بده. فرمود: «پوشش سرت را محکم کن» آن حضرت هم سر خود را پوشانیده و رویش را به طرف دیوار گردانید.
    ابوبکر و عمر وارد شدند و سلام کردند و گفتند: از ما راضی باش، خدا از تو راضی باشد. حضرت زهراعلیه السلام فرمود: چه چیزی شما را به این کار وادار کرده است؟ گفتند: ما به بدی خود اعتراف می کنیم و امیدواریم ما را ببخشی و کینه ما را از دل بیرون آوری!
    فرمود: اگر راست می گویید، درباره آنچه از شما سوال می کنم به من خبر دهید، چرا که من چیزی از شما سوال نمی کنم مگر ان که می دانم شما آن را می دانید. اگر راست بگویید می دانم که شما در امدنتان راست گویید. گفتند: هر چه می خواهی سوال کن.
    فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا از پیامبر(ص) شنیدید که فرمود: «فاطمه پاره تن من است، و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده؟» گفتند:آری. حضرت دست ها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا این دو من را اذیت کردند، من شکایت این دو را به پیشگاه تو و پیامبرت می نمایم، نه به خدا قسم، هرگز از شما راضی نمی شوم تا پدرم را ملاقات کنم و آنچه شما انجام دادید به او خبر دهم، تا درباره شما حکم کند.»
    این جا بود که ابوبکر صدای وای و ویل بلند کرد، و به شدت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت: ای خلیفة پیامبر!! از سخن زنی جزع و فزع می کنی![1]

    [1] - اسرار آل محمدعلیه السلام، الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری، ج 1، ص 13.
    منبع: كتاب آتش در حرم
     
    montazer, گمنام و (کاربر حذف شده) از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت
    چون خواستند حضرت زهراعلیه السلام را در قبر گذارند، دو دست از میان قبر شبیه به دست های رسول خدا(ص) پیدا شد و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.[1]
    شاید این مساله که با چشم ملکوتی امیرالمومنینعلیه السلام دیده شده است، اشاره ای باشد به این که پیامبراکرم(ص) برای کمک به علیعلیه السلام و تحویل گرفتن امانت خود به استقبال آمده است. اما جا داشت پیامبر به علی می فرمود: ای علی! امانت من پهلو شکسته نبود! و بازو و صورت او نیلی نبود!
    گریزی به کربلا
    ای کاش دو دست مبارک پیامبراکرم (ص) نیز در کربلا به امداد امام زین العابدین علیه السلام می امد، آن زمانی که حضرت پیکر بی سر پدر مظلومش را پنهانی درون قبر می گذاشت و اشک می ریخت، آن بدنی که یک جای سالمی در بدنش مشاهده نمی شد، آن بدنی که نشانه هایی از مظلومیت مادر در بازو و پهلو داشت، با این تفاوت که بر صورت مادر سیلی زدند! اما سر پسر، با پیشانی شکسته بالای نیزه قرار گرفت!

    [1] - جلاء العیون، علامه مجلسی، ص 145، مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 365.
    منبع: كتاب آتش در حرم

     
    گمنام و (کاربر حذف شده) از این پست تشکر کرده اند.
  3.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت


    جنازه مطهر فاطمهعلیه السلام را بر دوش به سوی قبری معین بردند. قبری برای فاطمهعلیه السلام حفر کرده و چهار نفر از مردان که علیعلیه السلام و عباس و فضل بن عباس و نفری دیگر بودند، آن بدن نحیف و لاغر را نزدیک قبر بردند.
    علیعلیه السلام داخل قبر گردید، زیرا وی ولی امر حضرت زهراعلیه السلام بود و سزاوارترین مردم نسبت به امور ان بانوی بزرگوار، وی جسد پاره تن رسول خدا(ص) را در دست گرفت و او را در لحدش خوابانید و صورتش را که چه بسیار در حال سجود در برابر خدای تعالی به خاک گذارده می شد، آن صورتی را که رسول خدا(ص) هر شب قبل از آن که به خواب رود می بوسید، آری این دخت رسول خدا است..... سپس از قبر خارج گردید، و خشت ها را چید و حاضرات پیش آمدند. خاک ها را بر پیکر مطهر آن بانوی بزرگوار ریختند.
    علامه مجلسی گوید: حضرت امیرعلیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو کدام است. به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشید که قبر آن حضرت را پیدا نکنند، و به روایت دیگر، قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد تا علامت قبر معلوم نباشد.[1]
    شبانه دفن کردم همسرم را
    چه گویم من جواب دخترم را
    گلستان گشته خاکستر زآتش
    زدند آتش نهال پرپرم را!
    گریزی به کربلا
    اما «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله وقتی نوبت به دفن حسین بن علیعلیه السلام رسید، امام سجادعلیه السلام شخصاً بدن مطهر پدر را برداشت و درون قبر گذاشت. یکی از آداب قبر این است که وقتی میت را به خاک می سپارند کفن را از صورت او باز کنند و صورت او را روی خاک بگذارند، و بگویند: «اللهم عفوک عفوک» این جزء آداب دفن است، اما امام سجادعلیه السلام این آداب دفن را چگونه عمل کرد، در حالی که این پیکر مطهر سر به همراه ندارد، و کفن هم ندارد! وقتی از دفن پدر فارغ شد، با انگشت ولایت روی قبر نوشت: «هذا قبر حسین بن علی بن ابیطالب الذی قتلوه عطشانا»[2]

    [1] - جلاء العیون، ص 145.

    [2] - مقتل مقرم، ص 320.
    منبع: كتاب آتش در حرم
     
  4.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت
    مراسم تکفین، پایان یافت و هنگام نماز خواندن بر پیکر مطهر زهرا فرا رسید و در آن مراسم افرادی احضار شدند که به فاطمه زهراعلیه السلام ظلم نکرده بودند.
    علیعلیه السلام همراه با سلمان، عمار یاسر، ابوذر، مقداد، حذیفه، عبدالله بن مسعود، علیعلیه السلام عباس بن عبدالمطلب فضل بن عباس، عقیل، زبیر، بریده و عده ای از بنی هاشم بر پیکر زهرا نماز گزارد، و مهیای تشییع شدند.[1]
    آری، تشییع جنازه حبیبه رسول خدا(ص) چنان غریبانه، مظلومانه ومخفیانه در مدینه انجام می پذیرد که گویی هیچ کس او را نمی شناسد! و آن منزلت بزرگ و شخصیت بی نظیری که پیامبر(ص) برای او معرفی کرده بود، از آن او نیست! تشییع جنازه ای که فرزندانش حق بلند گریه کردن و سوگواری آشکار ندارند، آن فرزندانی که باید آهسته آهسته به دنبال تابوت مادر حرکت کند، و آستین به دندان بگیرند تا مبادا بغض گلوگیرشان به فریادی سوزناک از جگر سوخته و کوچکشان تبدیل گردد!
    گذشته نیمه ای از شب، دریغا
    رسیده جان شب بر لب، دریغا
    فغان تا عالم لاهوت می رفت
    به روی شانه ها تابوت می رفت!
    گریزی به کربلا
    اگر چه پیکر مطهر فاطمهعلیه السلام را شبانه، مخفیانه و با عده کمی تشییع کردند و به خاک سپردند، اما دیگر نگذاشتند پیکر ان عزیز بدون تجهیز روی زمین بماند، ولی باید بر غربت و مظلومی آن امامی گریست که نه تشییعی داشت نه تشییع کنندگانی؛ کسی نبود بدن قطعه قطعه و بی کفن و بدون سر عزیز فاطمه را از روی زمین بردارد، بلکه آن بدن مطهر سه روز و شب به روی خاک های کربلا تنها ماند، آری، یک چیز را تشییع کردند و آن سر حسین بالای نیزه بود که به روایتی چهل منزل برده شد.
    الا لعنه الله علی القوم الظالمین
    این جا کودکان فاطمه هر وقت گریه می کردند کسی نبود مانع شود و یا معترض آن ها گردد اما در کربلا وقتی دختر ابی عبدالله برای بابا گریه می کرد، با تازیانه او را تسلیت می دادند و یا در خرابه شام، سر بریده پدر را برایش آوردند.
    [1] - فاطمه زهرا (س) از ولادت تا شهادت، ص 602.
    منبع: كتاب آتش در حرم




     
  5.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت


    علیعلیه السلام زهرا را در هفت پارچه کفن کرد، اینک می خواهد کفن را ببندد، ولی معمول است قبل از این که بندهای کفن را ببندد، فرزندان وکسان و نزدیکان شخص درگذشته را می خوانند و اجازه می دهند که باز دیداری از او کنند.
    امام علیه السلام هم صدا زد: «ای حسن، ای حسین، ای زینب، ای ام کلثوم! بیایید و بشتابید و توشه از دیدار مادرتان برگیرید که دیگر او را نخواهید دید.»
    یتیمان زهراعلیه السلام بعد از آن که پدر اذن دیدار دارد، شتابان آمدند و با ناله جانسوز و شیون صدا می زدند: وا حسرتا.... .
    این صدای شیون، قلب مادر مهربان را تکان داد، اما نه مختصر، بلکه به اندازه ای که دست هایش از کفن به سوی فرزندان بیرون امد.
    امیرالمومنینعلیه السلام می فرماید: «خدا را شاهد می گیرم که زهرا از ولوله کودکان خود با تن بی جان، به جان آمد، ناله ای آهسته کرد و دست های خود را از کفن در آورد و آن حسن و حسین را به سینه چسبانید و مدتی نگه داشت.»
    ناگهان هاتفی از آسمان ندا در داد: «ای علی، این دو را از نعش مادر برگیر که به خدا فرشتگام آسمان را به گریه در آوردند.»
    علیعلیه السلام نیز آن عزیزان را از نعش زهرا برگرفت، و بندهای کفن را گره زد.[1]
    به روایت ناسخ التواریخ، عزیزان فاطمهعلیه السلام خود را روی پیکر پاکش افکندند، ناله سر دادند و با کفن مادرشان اشک چشم خود را پاک می کردند....
    گریزی به کربلا
    این یک وداع بود، یک وداع جانسوز هم در کربلا به وقوع پیوست. وقتی که اهل بیت امام حسینعلیه السلام را به اسارت می بردند، به ماموران ابن سعد گفتند: شما را به خدا، ما را به قتلگاه ابی عبدالله ببرند. و چنین کردند.
    همین که چشم زنان به کشته ها افتاد فریادشان به شیون بلند شد و لطمه به صورت می زدند، و دیدند که زینبعلیه السلام آن چنان با حالتی افسرده و قلبی شکسته نوحه سرایی می کرد و کنار پیکر عزیز برادرش می گریست که دوست و دشمن را به گریه در اورد.[2]
    الا لعنه الله علی القوم الظالمین

    [1] - بحارالانوار، ج 43، به نقل از «ملکه ی اسلام فاطمه زهرا(س)» آیت الله کوه کمره ای، ص 247.

    [2] - بحارالانوار، ج 43، ص 58.
    منبع: كتاب آتش در حرم

     
  6.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت


    علیعلیه السلام بعد از ان که کار غسل دادن را به انجام رساند، او را برداشت و در درون کفن هایش جای داد آن گاه وی را با پارچه ای که رسول خدا را با آن خشک نموده بود، خشک کرد، و سپس او را با حنوط بهشتی که پیامبر(ص) فرموده بود و از حنوط دنیا کاملاً متمایز بود، حنوط کرد، سپس وی را در کفن هایش پوشاند، و در هفت قطعه پارچه کفن نمود.[1]
    گریزی به کربلا
    شهید اگر چه غسل ندارد ولی کفن دارد، و لباس وی کفن اوست.[2]
    چنانکه وقتی شب عاشورا فرا رسید، امام حسینعلیه السلام به یاران فرمود: لباس هایتان را بشویید و فردا لباس تمیز در بر کنید تا کفن های شما باشد.[3]
    اما وقتی عصر عاشورا فرا رسید، زینب (علیعلیه السلام) پیکر برادر را پیدا کرد و با اندوه فراوان نگاه میکرد که حتی ان کهنه پیراهن را هم از بدن مطهرسیدالشهدا در آورده بودند و امامعلیه السلام بی کفن روی بیابان و زیر آفتاب سوزان کربلا افتاده بود!

    [1] - مستدرک الوسایل، باب تغسیل المیت.

    [2] - وسائل الشیعه، ج 2، ص 759

    [3] - امالی شیخ صدوقف مجلسی سی ام.
    منبع: كتاب آتش در حرم


     
  7.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت


    پاسی از شب گذشته و سر و صداها خوابیده بود و دیدگان به خواب رفته بودند که علیعلیه السلام از جا برداشت تا وصیت های فاطمه زهراعلیه السلام را عملی سازد.
    آری؛ آن بدن نحیف را که مصائب فراوان، چونان هلال ماه ذوبش ساخته بود؛ آری آن بدن پاک را روی دست خویش حمل کرد تا مراسم اسلامی را در موردش جاری فرماید. آن بدن پاک را روی محل غسل قرار داد. و همان گونه که حضرت صدیقه خواسته بود لباس فاطمه از تن بیرون نیاورد، زیرا که نیازی نبود جامه را از آن بدنی که خدای متعال پاکش قرار داده بیرون کند (و شاید فاطمهعلیه السلام از فرط حیا و شرم نمی خواست شوهر بزرگوارش اثر صدمه در و تازیانه و غلاف شمشیر را به پشت و پهلو و بازوی همسرش ببیند، چنان که تا آن روز هم که علی فاطمه را غسل می داد، زهرا کیفیت حال خود را به او نگفته بود.)
    به ریختن آب بر روی بدن از روی جامه اکتفا فرمود؛ همان گونه که رسول گرامی اسلام(ص) را غسل داده بود.
    در این مراسم اسما یعنی آن بانوی با وفای پاک که در ابراز علاقه و محبت حسنه اش نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) وفادار و با استقامت مانده بود نیز شرکت داشت، یعنی آب به دست علیعلیه السلام می ریخت تا حضرت فاطمه را بشوید.[1]
    علیعلیه السلام هنگام غسل فاطمهعلیه السلام می گفت: «خدایا! فاطمهعلیه السلام کنیز تو و دختر رسول و برگزیده تو است. خدایا! حجتش را به او تلقین کن، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالی کن، و او را با پدرش محمد(ص) همنشین گردان.»
    و سپس با همان پرده ای که بدن رسول خدا(ص) را خشک کرد، بدن زهراعلیه السلام را خشک نمود.[2]
    آری، به واقع این مراسم تغسیل زهرا نیست، مرور مصیبت و درد، و تداعی محنت است! با مراسم غسل، همه آنچه فاطمهعلیه السلام از علیعلیه السلام مخفی کرده بود، آشکار شد و داغ مصیبت زهرا خانه دل همسرش را شعله ور نمود.
    یعقوبی در تاریخ خود گوید: «بعضی از زن های پیامبراکرم(ص) در حال بیماری فاطمهعلیه السلام آمدند، و گفتند: ای دختر پیغمبر! در غسل دادن خود برای ما نصیبی قرار بدهد! فرمود: می خواهید درباره من حرف هایی بگویید که در حق مادرم خدیجه گفتید! من احتیاجی به شما ندارم. الان از دنیای شما بدم می آید، و از فراق شما شادم؛ خدا و رسول را ملاقات خواهم کرد با حسرت هایی که در دل دادم. حق مرا حفظ و احترام مرا رعایت، و وصیت پدرم را درباره من قبول نکردند. »[3]
    گریزی به کربلا
    در این جا علیعلیه السلام با غسل زهراعلیه السلام مصیبت های او را مرور می کند، اما چه کشید زینبعلیه السلام آن وقتی که بدن کوچک رقیه را آن زن غساله غسل می داد و جای تازیانه های دشمن را شستشو می داد!
    هنگامی که زن غساله، بدن رقیه را غسل می داد ناگاه دست از غسل کشید و گفت: «سرپرست این اسیران کیست؟»
    حضرت زینبتعلیه السلام فرمود: «چه می خواهی؟»
    غساله گفت: «این دخترک به چه بیماری مبتلا بوده که بدنش کبود است»!
    حضرت فرمود: «زن! او بیمار نبود و این کبودی ها آثار تازیانه ها و ضربه های دشمن است.»
    و به روایتی: آن زن دست از غسل کشید و دست هایش را بر سرش زد و گریست. گفتند: چرا بر سر می زنی؟ گفت: مارد این دختر کجا ست تا به من بگوید چرا قسمت هایی از بدن این دخترک سیاه شده است؟ گفتند: این سیاهی ها اثر تازیانه های دشمنان است. [4]

    [1] - فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ص 598.

    [2] - بیت الاحزان، ص 251.

    [3] - شیعه علامه طباطبایی، ص 263.

    [4] - الوقایع و الحوادث، محمدباقر ملبویی، ج 2، مرقاه الایقان، گنجوی، ص 52، به نقل از «سرگذشت جانسوط حضرت رقیه» محمد اشتهاردی، ص 47.
    منبع: كتاب آتش در حرم

     
  8.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت


    علیعلیه السلام بعد از شنیدن خبر جانسوز مرگ فاطمهعلیه السلام به سرعت وارد منزل شد، دید فاطمه زهرا در بستر خود خوابیده و یک قطیفه مصری روی خود کشیده است.
    علیعلیه السلام اور ا صدا زد، جوابی نشنید، به طرف راست و چپ فاطمه رفت، صدیقه را صدا کرد، اما جواب نشنید، عبای خود را کنار گذاشت، عمامه را برداشت دامن قبا را بالا زد و سر زهرا را در دامن خود نهاد و صدانمود:
    یا زهرا! یا زهرا! اما فاطمه سخنی نگفت. امیرالمومنین گفت:
    «ای دختر محمد»! جوابی نشنید........
    گفت: یا فاطمه! کلمینی. ای دختر پیغمبر! با من صحبت کن، من علی پسر عموی تو هستم
    حضرت می فرماید: فاطمهعلیه السلام چشمش را باز کرد، (یعنی قبل از مرگ کامل که بنابر علم امروزی مدتی طول می کشد، به درخواست مقام ولایت و قدرت لایزال الهی فاطمه حیات مجدد یافت.) و به صورت علیعلیه السلام نگریست و به گریه افتاد.[1]سپس سخانی با یکدیگر در میان گذاشتند و بعد از مدتی کوتاه فاطمهعلیه السلام از دنیا رفت.
    گریزی به کربلا
    به یاد آن ساعتی که زینبعلیه السلام کنار پیکر بی سر برادر آمد و از روی تعجب صدا زد: أأنت اخی. آیا تو برادر من و پسر مادر من هستی؟!
    ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم
    آیا تویی برادر من؟ نیست باورم!
    چه کرد زینبعلیه السلام دو دست خویش را زیر بدن قطعه قطعه برادر برد و مقداری به طرف بالا حرکت داد و سپس رو به آسمان نمود و چنین عرضه داشت: »اللهم تقبل هذا القربان»[2] پروردگارا! این قربانی را قبول کن. سپس خم شد و لب ها را روی گردن بریده برادر گذاشت.
    لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
    این جا علی کنار زهرا آمد ، در کربلا نیز مانند این صحنه بسیار تکرار شد، هر کسی که شهید می شد یا لحظه شهادت را سپری می کرد ابی عبدالله علیه السلام خود را به بالین او می رساند و سرش را به دامن می گرفت. گاهی بالای سر اصحاب می رفت گاه علی اکبر و قاسم و.. اما وقتی حسین بن علیعلیه السلام در گودال قتلگاه افتاد، هیچ کس نبود هنگام شهادت در کنار او باشد، فقط شمر ملعون بود که روی سینه حسین نشست و سر حضرت را از بدن جدا کرد.
    و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

    [1] - جامع الاخبار، به نقل از «زندگانی فاطمه زهرا(س)» عمادزاده، ص 444.

    [2] - مقتل مقرم، ص 307
    منبع: كتاب آتش در حرم

     
  9.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت


    اسما به دو فرزند داغدیده زهراعلیه السلام که در مرگ مادر اشک می ریختند و ندبه می کردند، عرض کرد:
    «ای فرزندان رسول خدا(ص) زود به سراغ پدرتان بروید و او را از مرگ مادرتان با خبر کنید!»
    آن دو نیز رفتند تا نزدیک مسجد رسیدد، در آن وقت صدای خویش را به گریه بلند کردند.
    گروهی از صحابه به دور انان جمع شده و از سبب گریه آنها پرسیدند، فرمودند: آخر مادرمان از دنیا رفت. [1]
    علیعلیه السلام از این خبر آن چنان دگرگون شد که بی حال به پشت افتاد، آب به صورتش پاشیدند، وقتی که حالش خوب شد، با ندایی جانسوز فرمود:
    «ای دختر محمد! به چه کسی خود را تسلیت بدهم؟ تا زنده بودی مصیبت و اندوه و غم خود را به تو تسلیت می دادم، اکنون بعد از تو چگونه آرام گیرم؟»[2]
    گریزی به کربلا
    در کربلا نیز وقتی قمر بنی هاشم در کنار نهر علقمه به شهادت رسید، حسین بن علیعلیه السلام بود تا خبر شهادت او را به خیمه ها برساند؛ لذا آمد عمود خیمه عباس را کشید خیمه به زمین امد، یعنی بدانید که عباس را کشتند!
    اما حسین جان! کسی نبود آن هنگام که مظلومانه به شهادت رسیدی، خبرت را به خیمه ها رساند، از این رو ذوالجناح به سوی خیمه ها رفت، اهل حرم صدای پای او را شنیدند با یکدیگر گفتند که حسین آمد! اما وقتی اسب بدون سوار را دیدند، فهمیدند که حسین را نیز کشتند!
    لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

    [1] - بحارالانوار، ج 43، ص 186.

    [2] - ترجمه بیت الاحزان، ص 249.
    منبع: كتاب آتش در حرم

     
  10.  
    BarOoN

    BarOoN کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    1,970
    تشکر شده:
    7,731
    تشکر کرده:
    1,123
    امتیاز:
    104
    شغل :
    لبخند
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    خدایا شکرت



    بعد از آن که زهراعلیه السلام از دنیا رفت، اسما سینه چاک کرده و روی او افتاده و وی را می بوسید، در حالی که می گفت: ای فاطمه! وقتی بر پدرت رسول خدا وارد شدی سلام اسما را به او برسان.
    در این هنگام حسن و حسینعلیه السلام وارد شدند، و دیدند که مادرشان رو به قبله دراز کشیده است. فرمودند: ای اسماء! مادر ما هیچ وقت در این ساعت نمی خوابید؟
    عرض کرد: ای فرزندان رسول خدا! مادر شما نخوابیده، بلکه از دنیا رفته است.
    با شنیدن این سخن حضرت امام حسنعلیه السلام خویشتن را روی سینه مادر انداخت و گفت: «یا اماه! کلمینی قبل ان تفارق روحی بدنی» مادر جان! قبل از آن که جان از بدنم بیرون رود با من سخن بگو.
    امام حسینعلیه السلام پای مادر را می بوسید و صورت به کف پای او می مالید و صدا می زد: «یا اماه، انا ابتک الحسین، کلیمینی قبل ان تنصدع قلبی فاموت»؛ مادر جان! من پسر تو حسینم، پیش از ان که قلبم از حرکت باز ایستد و بمیرم با من حرف بزن.[1]
    به روایت ابن عباس وقتی حسن و حسین علیه السلام وارد خانه شدند حسینعلیه السلام بدن مادر را گرفت و مدام تکان می داد و گریه می کرد، و به برادرش گفت: ای برادر! خدا تورا در مصیبت مادر اجر دهد.[2]
    در حدیث دگیری است که چون فاطمهعلیه السلام از دنیا رفت مردم مدینه صداها را به گریه بلند کردند و شهر یکپارچه شیون در امد.... مردم به سمت خانه علیعلیه السلام آمدند و دو فرزندش حسن و حسین نیز در خانه نشسته و گریه می کردند، مردم نیز با مشاهده گریه آنها می گریستند.
    ام کلثوم نیز در حالی که جامه ای بلند بر تن داشت و روی آن چادری بود از خانه، بیرون آمد و می گفت:
    «یا ابتاه! الان حقا ففقدناک، فقدا لا لقاء بعد ابدا»
    پدر جان! ای رسول خدا! براستی اکنون تو از دست ما رفتی، چنان که دیگر پس از آن دیداری نخواهد بود![3]
    آنگه قدم به خانه در ان ماجرا زدند
    با صد امید، مادر خود را صدا زدند!
    پاسخ سکوت بود، چو در جستجو شدند
    یکباره با جناز او روبرو شدند!
    گریزی به کربلا
    هر کودک و فرزندی با دیدن بدن بی جان پدر و مادر خویش بی تاب شده و خود را به روی پیکر عزیزش می اندازد، چون این که می داند دیداری از پس این مرتبه نیست، بچه های فاطمهعلیه السلام نیز جا داشت که برای مادر چنین بی تابی از خود نشان دهند اما یک چیز را باید در نظر داشت که اگر چه فاطمهعلیه السلام صدمات زیادی دید ولی هنگامی که جگر گوشه هایش آمدند، او را زیبا، آرام و رو به قبله مانند کسی که خوابیده است یافتند؛ پس چه کشید دختر ابی عبداللهعلیه السلام آن وقتی که آمد تا برای آخرین بار روی زیبای پدرش را ببیند، اما ناگهان دید که پدر سر در بدن ندارد، لباس هایش را به غارت برده و بدنش قطعه قطعه کرده و زیر سم اسب ها پرپر نموده اند. لذا از شدت ناراحتی چنان خود را به روی بدن پدر انداخت که دشمن چاره ای نداشت جز این که دختر را با تازیانه از بدن حسین جدا کنند!
    الا لعنه الله علی القوم الظالمین
    [1] - بحارالانوار، ج 43، ص 186

    [2] - بحارالانوار، ج 43، ص 214

    [3] - بحارالانوار، ج 43، ص 214
    منبع: كتاب آتش در حرم



     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.