از بچگی خودتون برامون بگین...

شروع موضوع توسط گمنام ‏07/01/2013 در انجمن تاپیک های دنباله دار

  1.  
    ناجی دلها

    ناجی دلها معاون مدیریت کادر مدیریت "معاونت مدیران"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/07/2012
    ارسال ها:
    12,281
    تشکر شده:
    46,798
    تشکر کرده:
    25,682
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    بوشهر

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه بخشنده خدای عاشقی دارم
    از بچگیام یه دردسر داشتم که تابستونا گرما زده میشدم :(از بازی کردن بیرون با بچه ها محروم میشدم :(
    هر چی کتاب و مجله بود دور خودم جمع میکردم با دفتر نقاشی

    هر کارتونی هم بگین من میدیدم
    کلا هیچ برنامه کودکی از دست نمیدادم :p
    هنوزم هر کی اسم شخصیاتای کارتونی یادش میره
    اگه نصف شب هم باشه باید اس بده به من براش اسمشو بگم :43:
    اون شبی اس دادن بهم ناجی جون اسم سگ پرین(کارتن باخانمان) چی بود؟؟؟نصف شبی
    =))
     
    *داش مری* و (کاربر حذف شده) از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    kyana

    kyana کاربر ویژه "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏06/01/2013
    ارسال ها:
    4,744
    تشکر شده:
    28,051
    تشکر کرده:
    16,536
    امتیاز:
    168
    شغل :
    .............
    محل سکونت:
    ............

    تحصیلات:
    کارشناسی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم

    اااااااااااااااا ناجی
    میدونی یادچی افتادم؟
    یه فیلمه بود همسران
    یه بار یه مهمون اومدخونشون به اسم صحرا
    یه دختره بودمیگفت میخوام برم ستاره بچینم
    آخی یادش بخیر چقد اون سریاله خوشگل بود:p
     
    *داش مری*, ناجی دلها, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3.  
    ناجی دلها

    ناجی دلها معاون مدیریت کادر مدیریت "معاونت مدیران"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/07/2012
    ارسال ها:
    12,281
    تشکر شده:
    46,798
    تشکر کرده:
    25,682
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    بوشهر

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه بخشنده خدای عاشقی دارم
    آره یادم اومد بعد اسم گاو آقا کمال رو هی خراب میگفت
    مهین وکمال براش تکرار میکردن اونم میگفت : خال خالی خالی نه خال خالی تنها :))
    بعدشم من قبل این سریال ایده داشتم از من سرقت ادبی کردن
    :p
     
    *داش مری*, kyana, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  4.  
    ضحا

    ضحا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/08/2012
    ارسال ها:
    6,517
    تشکر شده:
    23,783
    تشکر کرده:
    9,864
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا علی بن موسی الرضا عليه السلام
    نازی ببینم تو سارا کروز نبودی یا آن شرلی=))
     
    ناجی دلها, *داش مری*, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  5.  
    ناجی دلها

    ناجی دلها معاون مدیریت کادر مدیریت "معاونت مدیران"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/07/2012
    ارسال ها:
    12,281
    تشکر شده:
    46,798
    تشکر کرده:
    25,682
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    بوشهر

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه بخشنده خدای عاشقی دارم
    بین خودمون بمونه ضحا :p خیلی آنه بهم زنگ میزد نحویلش نمیگرفتم :)) ولی سارا رو اجازه ملاقات دادم :D
     
    ضحا و (کاربر حذف شده) از این پست تشکر کرده اند.
  6.  
    گمنام

    گمنام ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏24/07/2012
    ارسال ها:
    7,736
    تشکر شده:
    41,922
    تشکر کرده:
    13,969
    امتیاز:
    168

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی/ سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

    سلام...

    بچه که بود، وقتی با پدرم میرفتم بیرون، گردن بابام می نشستم و کلی کیف می کردم در چنین ارتفاعی هستم! انقدر بچه بودم که برای اینکه پدرم بتونن دستام رو بگیرن باید کاملا خم می شدم.

    ایشون هم برام شعر می خوندن و مشغولم می کردن. اون خیابونی که ازش می گذشتیم رو یادمه، الان هم گاهی از اونجا رد می شم. هنوزم عاشق ارتفاعم...


    شب که می شد، داداش هام صدام میزدن، می گفتن بیا کارت داریم، وقتی می رفتم همش سعی می کردن حرف ترسناک بزنن تا بترسم!!! مثلا اسم آدم های ترسناک توی برنامه ها رو میوردن...غافل از این که گمنام بیدی نیست که از این بادها بلرزه. البته این کارهاشون اون موقع لو نرفت! اما وقتی بزرگ شدیم و مادرم خبر دار شدن...

    تابستون که می شد از این جوجه رنگیا می گرفتیم، نفری یه جوجه، همیشه از پنجره نگاشون می کردم، اما داداش هام میرفتن توی حیاط باهاشون بازی می کردن، دست نمی زدم بهشون، فقط گاهی داداش هام جوجه رو می گرفتن تا تکون نخوره، بعد یواش یه دستی می کشیدم بهش، فقط در همین حد! جوجه ام زرد بود. وای از روزی که یکیشون می مرد! انقدر غصه می خوردیم.



    [​IMG]
     
    آخرین ویرایش: ‏23/06/2014
    *Man*, BARAN, montazer و 6 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  7.  
    BARAN

    BARAN کاربر فعال "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/12/2012
    ارسال ها:
    1,581
    تشکر شده:
    8,237
    تشکر کرده:
    2,517
    امتیاز:
    168

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    jighhhhhhhhhhhhh ;))

    این چه وعضشه:68:

    خیلی کم بود/:) آقا من شکایت دارم
    :-w
     
    گمنام و (کاربر حذف شده) از این پست تشکر کرده اند.
  8.  
    ناجی دلها

    ناجی دلها معاون مدیریت کادر مدیریت "معاونت مدیران"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/07/2012
    ارسال ها:
    12,281
    تشکر شده:
    46,798
    تشکر کرده:
    25,682
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    بوشهر

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه بخشنده خدای عاشقی دارم
    از شیرین ترین خاطرات بچگی بازیهامون بود
    مخصوصا بازیهای فصل تابستون... قشنگ ترین بازی دور همیهای شبانه ی بچه های فامیل بازی بهشت و‌جهنم بود
    حتما تعداد بالا نیاز داشت و معمولا خونه ی عمه بزرگه این بازی انجام میشد...
    دو نفر مسئول بردن افراد به بهشت و‌جهنم بودند...هر بچه ای باید با هر دستش انگشت شصت همون پا رو میگرفت و اگه رها نمیکرد و نمیفتادمیبردنش بهشت...شرط بازی فقط ورود بچه ها بود...اون دو نفر فرشته های انتقال هم خیلی متفاوت و شیطون بودند و طوری حرف میزدن که تو مسیر خندمون بگیره و‌جهنمی بشیم خخخ
    یادش بخیر ...هنوز جزء زیباترین خاطرات بچه های فامیلمون هست
     
    ضحا از این پست تشکر کرده است.
موضوع های مشابه: از بچگی
انجمن عنوان تاریخ
تاپیک های دنباله دار ♦✿♦ خاطرات نوروزی منجی دوازدهمی ها ♦✿♦ ‏22/03/2018
تاپیک های دنباله دار بازی کلمه ‏19/12/2015
تاپیک های دنباله دار گذری دیداری از گوشه کنار زندگیمون ‏21/06/2015
تاپیک های دنباله دار برای اصلاح رفتارازچه روش وراه کاری استفاده کنیم؟؟؟ ‏05/09/2014
تاپیک های دنباله دار تا حالا شده عهد ببندین خودتونو با وجود هر شرایط و اتفاقی از خدا دور نکنید؟؟ ‏04/09/2014

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.