از بچگی خودتون برامون بگین...

شروع موضوع توسط گمنام ‏07/01/2013 در انجمن تاپیک های دنباله دار

  1.  
    گمنام

    گمنام ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏24/07/2012
    ارسال ها:
    7,736
    تشکر شده:
    41,922
    تشکر کرده:
    13,969
    امتیاز:
    168

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی/ سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

    سلام به همگی.


    تو این تاپیک می خوایم خاطرات بچگی خودمون رو بازگو کنیم، مثلا از دوران قبل از دبستان، دوستان کودکیمون، خاطرات مدرسه، یا از کسانی که اونروزا کنارمون بودن یادی کنیم یا از هر چیز دیگه ای که مربوط به اون دوران میشه بگیم...

    وقتی بچه بودین چیکارا می کردین؟ چه جوری بودین؟!!

    اگه تمایل داشتین برامون بگین...



    b.gif

     
    بابک, abshar, ARKA و 23 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    .Soren.

    .Soren. گرافیست انجمن "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏18/11/2012
    ارسال ها:
    247
    تشکر شده:
    1,853
    تشکر کرده:
    707
    امتیاز:
    34

    نحوه آشنایی با انجمن:
    تبلیغات
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    چیزي را بر زبان نياورید که از ارزش شما بکاهد.امام حسین ع
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...

    من هیچ خاطره ای رو زیباتر از به یاد آوردن کارتون هایی دوران کودکی نمیدونم.
    از "واتو واتو عوض میشه" تا "میو میو عوض میشه":p
     
    بابک, abshar, ARKA و 19 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3.  
    زینب

    زینب کاربر حرفه ای "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏13/08/2012
    ارسال ها:
    3,328
    تشکر شده:
    18,689
    تشکر کرده:
    7,486
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    ناکجا آباد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    ما رو نمی بینی خوشی؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...

    من خاطره تادلتون بخواد از بچگیم دارم اما اونیکه باعث شد مسیر زندگیم عوض شه
    و از دوستای نابابم دست بکشم و خلاصه بچه مثبت بشم براتون میگم:

    کلاس اول که بودم من درس نمی خوندم که همش با رفقای نابابم مگشتم
    تا ایینکه
    درسمون رسید به تصمیم کبری خلاصه براتون بگم این کبری خانوم کمر به قتل مابست و
    من یه صفر کله گنده ازش گرفتم:">
    اقا منو میگین جرات داشتم برم خونه
    خلاصه از مدرسه به مامانم خبر دادن قبلا هم تذکر داشتم
    چشمتون روز بد نبینه واسه بار اول تو زندگیم کتک نوش جان کردم
    و از اون روز به بعد من تصمیم گرفتم بچه درسخون بشم
    حالا درس درس درس
    دور رفقا روهم خط کشیدم
    ویکله تا دانشگا شاگرد ممتاز بودیم
    این بود که مسیر زندگی ما عوض شد
    بسلامتی همه
    :53:
     
    Ali, بابک, زهرا و 28 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  4.  
    parii

    parii خودمونی "منجی دوازدهمی"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/10/2012
    ارسال ها:
    108
    تشکر شده:
    712
    تشکر کرده:
    281
    امتیاز:
    34

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    تکبیر :P
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...

    نتیجه ی اخلاقی: بچه هارو کتک بزنید خوبه!!؟! :p
     
    abshar, ARKA, محبوب و 13 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  5.  
    زینب

    زینب کاربر حرفه ای "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏13/08/2012
    ارسال ها:
    3,328
    تشکر شده:
    18,689
    تشکر کرده:
    7,486
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    ناکجا آباد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    ما رو نمی بینی خوشی؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...


    نه واسه بچه هاس تیتیش مامانی امروزی نتیجش عکس میشه:67:
     
    ARKA, محبوب, *مریم* و 5 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  6.  
    MeLoDy

    MeLoDy کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏21/09/2012
    ارسال ها:
    1,892
    تشکر شده:
    9,284
    تشکر کرده:
    2,792
    امتیاز:
    168
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    [ اللهم عجل لولیک الفرج ]
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...

    ooooh man age bekham az dorane bachegim begam ta sobh tul mikeshe neveshtanesh
    vali koli brgam fogholade sharo sheytun budam
    az divare rast miraftam bala
    khoda biamorze baba bozorgamo sayamo ba tir mizad chon dorane bachegi man yekam volome sedam bala bud bad dg....
    dg baghiasho nemigam khub nist fln ta haminja base
    :s62::D24::s64:

     
    abshar, ARKA, محبوب و 15 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  7.  
    زینب

    زینب کاربر حرفه ای "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏13/08/2012
    ارسال ها:
    3,328
    تشکر شده:
    18,689
    تشکر کرده:
    7,486
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    ناکجا آباد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    ما رو نمی بینی خوشی؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...


    یعنی الان اینجوری نیستی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!/:)
     
    abshar, ARKA, محبوب و 9 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  8.  
    MeLoDy

    MeLoDy کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏21/09/2012
    ارسال ها:
    1,892
    تشکر شده:
    9,284
    تشکر کرده:
    2,792
    امتیاز:
    168
    شغل :
    دانشجو
    محل سکونت:
    تهران

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    [ اللهم عجل لولیک الفرج ]
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...

    shar nistam sheytunam in 2ta kheyli baham fargh mikone:67:
     
    ARKA, محبوب, ناجی دلها و 7 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  9.  
    مسافر

    مسافر کاربر ویژه "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏23/07/2012
    ارسال ها:
    4,043
    تشکر شده:
    18,571
    تشکر کرده:
    5,188
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    دنیا

    تحصیلات:
    کارشناسی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    گفت که دیوانه نه ای.لایق این خانه نه ای.آمدم که دیوانه بشم
    پاسخ : از بچگی خودتون برامون بگین...

    سلام.

    دوران بچگی پر از خاطرات شیرینه.
    گر چه این خاطرات شیرین شاید اون موقع گاهی اتفاقات تلخی بود که می افتادن.ولی الان همگی شیرینن.

    ان شاءالله تو فرصت مناسب میام و مینویسم.
     
    ARKA, محبوب, ناجی دلها و 7 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  10.  
    *مریم*

    *مریم* کاربر ویژه "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏04/01/2013
    ارسال ها:
    5,668
    تشکر شده:
    28,076
    تشکر کرده:
    14,736
    امتیاز:
    168
    شغل :
    جهاد در خانه
    محل سکونت:
    شهری در قلب کویر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    تو هر جای جهان باشی پناه آخرت اینجاست..
    بچه بودم 5سالم بود یه خواهر بزرگتر از خودم داشتم که اونم6سالش بودتو خونمون یه اتاقشو داده بودیم به زنو شوهر که پرستار بودن اونا شبا ناهارشونو حاضر میکردن وصبح هم که دیگه میرفتن سر کار!
    اون روز منو خواهرم که تنها توی خونه بودیم رفتیم دراتاق اونا رو باز کردیمو رفتیم ناهارشونو که قورمه سبزی بودبا خواهرم بر داشتیمو شروع به خوردن کردیم باقی مونده غذا رو که نتونستیم بخوریم قاطی کردیمو هر چی لحافو تشک بودو روی قابلمه ریختیمو از اتاق اومدیم بیرون دیدنی بود قیافه اون بنده خداها وقتی از سر کار اومدن=))
     
    ناجی دلها, زهرا, abshar و 9 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
موضوع های مشابه: از بچگی
انجمن عنوان تاریخ
تاپیک های دنباله دار ♦✿♦ خاطرات نوروزی منجی دوازدهمی ها ♦✿♦ ‏22/03/2018
تاپیک های دنباله دار بازی کلمه ‏19/12/2015
تاپیک های دنباله دار گذری دیداری از گوشه کنار زندگیمون ‏21/06/2015
تاپیک های دنباله دار برای اصلاح رفتارازچه روش وراه کاری استفاده کنیم؟؟؟ ‏05/09/2014
تاپیک های دنباله دار تا حالا شده عهد ببندین خودتونو با وجود هر شرایط و اتفاقی از خدا دور نکنید؟؟ ‏04/09/2014

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.