کسانی که به محضر منجی دوازدهم مشرف شده اند....

شروع موضوع توسط montazer ‏13/07/2012 در انجمن تشرف یافتگان

  1.  
    montazer

    montazer ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    4,045
    تشکر شده:
    27,629
    تشکر کرده:
    21,488
    امتیاز:
    168
    شغل :
    در محضر استاد
    محل سکونت:
    ایران اسلامی

    تحصیلات:
    حوزوی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    امام مهدی ( عجل الله تعالي فرجه ) میفرمایند :برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید .چرا که آن فرج شماست.
    [​IMG][​IMG][​IMG][​IMG]

    شفا پيدا كردن شيخ حر عاملي


    محدث جلیل شیخ حر عاملی در اثبات الهداة اين طور نوشته كه: من در زمان کودکی که ده سال داشتم به مرض سختی مبتلا شدم به طوري که اهل و نزديكان من جمع شدند و گریه میکردند و آماده شدند برای عزاداری و یقین کردند که من ميميرم در آن شب پس دیدم پیغمبر و دوازده امام را (صلواتاللهعلیهم) و من در میان خواب و بیداری بودم پس سلام کردم بر ایشان و با یک یک مصافحه نمودم و میان من و حضرت صادق (علیهالسلام) سخنی گذشت که در خاطرم نمانده جز آنکه آن جناب در حق من دعا کرد پس سلام کردم برحضرت صاحب (علیهالسلام) و با آن جناب مصافحه کردم و گریستم و گفتم ای مولای من میترسم که بمیرم در این مرض و مقصد خود را از علم و عمل به دست نیاورم، پس فرمود نترس زیرا که تو نخواهی مرد در این مرض بلکه خداوند تبارک و تعالی ترا شفا میدهد و عمر خواهی کرد عمر طولانی آنگاه قدحی به دست من داد که در دست مبارکش بود پس آشامیدم از آن و در حال عافیت یافتم و مرضبه كلي از من زایل شد و نشستم و اهل و نزديكانم تعجب کردند و ایشان را خبر نکردم به آنچه دیده بودم مگر بعد از چند روز.
    ----------------------------------------------------------
    پينوشت:
    1. منتهي الامال،ج2، ص470
     
    ناجی دلها, Z!MA, شیخ رجبعلی و 7 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    montazer

    montazer ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    4,045
    تشکر شده:
    27,629
    تشکر کرده:
    21,488
    امتیاز:
    168
    شغل :
    در محضر استاد
    محل سکونت:
    ایران اسلامی

    تحصیلات:
    حوزوی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    امام مهدی ( عجل الله تعالي فرجه ) میفرمایند :برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید .چرا که آن فرج شماست.
    پاسخ : کسانی که به حضر منجی دوازدهم مشرف شده اند....


    آماده شدن مقدّمات زيارت کربلا

    مرحوم آيت الله دستغيب (شهيد محراب و معلّم اخلاق) اين تشرّف روکه از زبان مرحوم فشندي تهراني شنيده بودن در کتاب «داستان هاي شگفت» خود آوردن:

    «نزديك بيست سال پيش، شب جمعهاي به همراه آقا سيد محمّد علي باقر خياط و ديگر دوستان به مسجد جمکران رفته بوديم. در اونجا همه بعد از اعمال و آداب مسجد خوابيدن و تنها من و پيرمردي بيدار بوديم. اون پيرمرد بر پشت بام، شمعي روشن کرده و در روشنايي اون شمع، دعا ميخوندن. من هم به نماز شب مشغول بودم. در اين وقت ديدم که ناگهان هوا روشن شد. با خودم گفتم: حتما ماه طلوع کرده. اما هر چي نگاه کردم. ماه رو تو آسمون نديدم! يه مرتبه متوجّه شدم که در فاصله پانصد متري من، سيد بزرگواري زير درختي ايستاده و اين از اون آقا ساطع ميشه. به پيرمرد کنار خودم گفتم: شما کناراون درخت، آقايي رو ميبيني؟! پيرمرد گفتش: هوا تاريکه و چيزي هم ديده نميشه. خوابت مي آيد، برو بگير بخواب!
    فهميدم که پير مرد سيّد رو نميبينه.
    در اين وقت به نزد سيد رفتم، گفتم: آقا دلم ميخواد به کربلا برم اما نه پولي دارم و نه گذرنامهاي. اگه تا صبح پنج شنبه آينده، گذرنامه من با پول آماده شد، ميدونم که امام زمان (عليهالسلام) هستيد و گرنه يکي از ساداتي، بعد از گفتن اين حاجت ناگهان ديدم که همه جا تاريک شد و اون آقا هم نيست. صبح ،داستان رو براي رفقا و همراهام تعريف کردم .بعضي از اونها من رو مسخره کردن و به ساده دلي من خنديدن.
    گذشت تا روز چهارشنبه هفته آينده اون؛ صبح زود تو ميدان فوزيه [ميدان امام حسين (عليهالسلام)فعلي] براي کاري رفتم و به خاطر بارون، کنار ديواري ايستادم. در اين هنگام پير مردي ناشناس نزد من اومد و گفت :حاج محمّد علي! مايل هستي به کربلا بري؟!
    گفتم: خيلي مايلم اما نه پولي دارم و نه گذرنامهاي!
    گفت :شما دو عدد عکس با دوعدد رونوشت شناسنامه براي من آماده کن!
    گفتم: عيالم رو ميخوام ببرم !گفت اون هم مانعي نداره!
    با عجله به خونه رفتم، اسناد و مدارک رو برداشتم، آوردم به پيرمرد دادم. پير مرد گفت: فردا صبح همين وقت اينجا بيايد و مدارک و گذرنامههاي خودت رو از من بگير!
    فردا صبح به همون محل رفتم. پير مرد آومد و گذرنامهها رو با ويزاي عراقي به همراه پنج هزار تومان پول به من داد و رفت و بعد هم ديگر اون رو نديدم.
    از اونجا به منزل آقا سيد محمد باقر خيّاط که در اون مجلس ختم صلوات برقرار بود، رفتم. بعضي از رفقا و همراهان اون شب از راه تمسخر به من گفتند :حاج محمد علي !گذرنامهها رو گرفتي؟
    گفتم بله! و گذرنامهها رو با پول به اونها نشون دادم .با تعجب تاريخ گذرنامه رو خوندن و ديدن تاريخ اون روز چهارشنبه هست. همه به گريه افتادن و گفتن: خوشا به سعادتت! ما که سعادت نداشتيم.» (1)
    در پايان لازم دونستم چند خطي از مرحوم فشندي بنويسم تا خوانندگان با ايشون بيشتر آشنا بشن. اون بزرگوار بنده برگذيده حق بودن، ايشون علاقه زيادي به حضرت علي (عليهالسلام) و فرزندانشون به خصوص امام عصر (عليهالسلام) داشتن. و به سبب همين ارادت قلبيشون چندين بار به محضر امام زمان (عليهالسلام) مشرف شدن.
    در درستي ديدارهاي ايشون همين بس كه مراجع تقليد و علمايي همچون مرحوم آيت الله العظمي بهجت، شهيد محراب آيت الله دستغيب و پيرغلام اهل بيت مرحوم حاج محمّد علامه (رضوان الله عليهم اجمعين) و حضرت آيت الله ناصري دولت آبادي و جناب حجّت الاسلام احمد قاضي زاهدي(حفظهما الله) از صحت گفتار، درستي کردار، سلامت نفس و پاکي ضمير ايشون سخن گفته و دلدادگي اون بزرگوار رو به امام عصر (عليهالسلام) شهادت و گواهي دادن.
    -----------------------------------------------------------------------
    پينوشت:
    1.شيفتگان حضرت مهدي(عجلاللهتعاليفرجه )، ص246.
     
    ناجی دلها, Z!MA, شیخ رجبعلی و 5 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3.  
    montazer

    montazer ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    تاریخ عضویت:
    ‏03/07/2012
    ارسال ها:
    4,045
    تشکر شده:
    27,629
    تشکر کرده:
    21,488
    امتیاز:
    168
    شغل :
    در محضر استاد
    محل سکونت:
    ایران اسلامی

    تحصیلات:
    حوزوی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    امام مهدی ( عجل الله تعالي فرجه ) میفرمایند :برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید .چرا که آن فرج شماست.
    پاسخ : کسانی که به محضر منجی دوازدهم مشرف شده اند....

    تشرف آقا سيد جواد خراسانى در تخت فولاد

    مـرحـوم آقاى سيد جواد خراسانى, كه مورد اعتمادترين ائمه جماعت اصفهان بود ومقاماتى عالى داشت, فرمود: از طرف حكومت, خيال داشتند, صالح آباد اصفهان را غصب كنند در حالى كه ملك من و ديگران بـود, براي همين افـرادى را براى تصرف آنجا فرستادند.
    ما هرچه درخواست كرديم, مذاكرات نتيجهاى نـداد.
    عـريـضهاى به حضور مقدس امام عصر (ارواحنافداه) نوشتم و در رودخانه انداختم و به تخت فـولاد (قـبرستان مهمى در اصفهان است كه قبور بسيارى از اولياء خدا در آن جا هست) رفتم و در خـرابـهاى بـا تـضرع مشغول خواندن دعاى ندبه شدم و مكرر مىگفتم: «هل اليك يا بن احمد سبيل فتلقى»؛ «آيا راهى براى رسيدن به شما هست تا حضرتت را ملاقات كنم؟»
    ناگهان صداى سم اسبى را شنيدم و ديدم عربى سوار اسب ابلقى (اسبى كه سفيد است ,ولى با رنگ ديگرى مخلوط باشد) رو به قبله مىرود.
    نگاهى به من كرد و غايب شد.
    از مـشـاهـدهاش قلبم راحت و به اصلاح كارها اطمينان پيدا كردم .
    شب بعد مشكلم كاملاحل شد.
    ضمنا در خواب مكررا حضرتش را مىديدم كه به همين شمايل بودند.(1)
    ---------------------------------------
    پينوشت:
    1.منبع :کتاب کرامات امام مهدی (عجلاللهتعاليفرجه) یا خلاصه العبقری الحسان
     
    ناجی دلها, صدرالمتالهین, Z!MA و 3 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  4.  
    شیخ رجبعلی

    شیخ رجبعلی کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏02/11/2013
    ارسال ها:
    1,589
    تشکر شده:
    5,873
    تشکر کرده:
    17,629
    امتیاز:
    104
    شغل :
    ؟
    محل سکونت:
    ناکجا اباد

    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    چه فکر کنید میتوانید!یانمیتوانید!درهرصورت حق باشماست!!
    [​IMG]


    مرحوم حجة الاسلام اسدالله بافقی یزدی برادر مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی در ماه صفر 1369 هجری قمری در قصبه بافق حکایت کرد که:
    « مرحوم برادرم کراراً به فیض ملاقات آن حضرت رسیده و حضور آن حضرت مشرف شده اند و در زمان حیاتش راضی نبود گفته شود.
    آن مرحوم از اشخاصی بودند که مکرر این توفیق نصیبشان شده بود چه در سفر مکه معظمه که پیاده و یا با شتر مشرف شدند و چه در اعتاب مقدسات و چه در مسجد شریف جمکران قم. یکی از آنها این است که:
    ایشان از نجف اشرف پیاده، به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شدند. در فصل زمستان وارد ایران شده و در کوهها و دره های پشت کوه می آمدند. نزدیک غروب آفتاب در حالی که برف می بارید و تمام کوه و دشت را برف پوشانیده و هوا هم سرد بوده؛ به یک قهوه خانه می رسد که در نزدیک گردنه ای بود. با خود می گوید: امشب را در این قهوه خانه می مانم و صبح به راهم ادامه می دهم.

    در قهوه خانه می بیند که عده ای از کردهای یزدی مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگ شیطان پرستها اثر نمی کند.

    هوا تاریک شده و او در این فکر، که چه کنم؟ صدایی می شنود که او را به اسم می خواند. می بیند که در آن نزدیکی درختی سبز و خرم است و در زیر آن شخص بزرگواری نشسته، سلام می کند. آن آقا می فرماید:
    « محمد تقی آنجا جای تو نیست، بیا در نزد ما ».
    پس زیر سایه درخت رفته مشاهده می کند که هوای لطیفی دارد در حالی که تمام دشت و کوه را برف پوشانیده ولی زیر آن درخت خشک و مانند هوای بهار است.
    شب را در خدمت آن بزرگوار بیتوته نموده و آنچه باید استفاده می کند و چون صبح طالع می شود نماز صبح را خوانده و آن آقا می فرماید:
    « اکنون که هوا روشن شد می رویم ».
    پس به راه افتاده و مقداری که می روند آن مرحوم از روی قرائن متوجه می شود که به چه فیض و فوز عظیمی رسیده است. آقا می فرماید:
    « حالا ما را شناختی ؟ » وداع می کنند که بروند؛

    عرض می کند:
    « اجازه بفرمایید من هم در خدمت شما باشم ».
    حضرت می فرمایند: « تو نمی توانی با من بیایی».
    عرض می کند: « دیگر کجا خدمت شما برسم؟ » می فرمایند:
    « در این سفر دوبار نزد تو می آیم؛ اول: قم، دوم: نزدیک سبزوار ».

    پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی موفق نمی شود.
    پس حرکت می کند و بعد از یک ماه نزدیک سبزوار می شود. همین که از دور شهر را می بیند با خود می گوید: « چرا خلف وعده شد! در قم که جمالش را ندیدم؛ و این هم شهر سبزوار ».

    تا این فکر را می کند، صدای پای اسب به گوشش می رسد. برمیگردد می بیند آقا، حضرت ولی عصر عجل الله فرجه سواره می آید. ایستاده سلام می کند و پس از ادای وظیفه و عرض ادب می گوید: « آقا جان! وعده فرمودید که قم هم خدمت می رسم ولی موفق نشدم ».
    حضرت می فرمایند: « محمد تقی ما آمدیم وقتی که از حرم عمه ام حضرت معصومه سلام الله علیها بیرون آمده و زنی تهرانی از تو مسائلی می پرسید و تو سرت پایین و جواب او را می دادی ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی ».











    امام خميني از مبرزترين دوستان مرحوم بافقي بودند كه چه در زمان زندگي و دوران تبعيد آن مرحوم و چه بعد از مرگ و شهادت، از ايشان ياد و به روان پاكش درودمي‌فرستادند.
    آيت الله شريف رازي در اين باره مي‌گويند: بنده به خاطر دارم كه امام خميني در درس اخلاقي كه (حدود 65سال قبل) در مدرسه فيضيه تدريس مي‌كرد، هر گاه مي‌خواست يك مرد مجاهد و يك مؤمن حقيقي را معرفي كند، مرحوم بافقي را نشانداده و مي‌فرمود:
    هر كس بخواهد در اين عصر مؤمني را زيارت كند و ديدار نمايد كسي كه شياطين تسليم او و به دست او ايمان مي‌آورند؛ به شهر ري مسافرت كند،
    و بعد از زيارت حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام مجاهد بافقي را ببيند.



    .
     
    آخرین ویرایش: ‏01/01/2015
    ناجی دلها, صدرالمتالهین و Z!MA از این پست تشکر کرده اند.
  5.  
    شیخ رجبعلی

    شیخ رجبعلی کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏02/11/2013
    ارسال ها:
    1,589
    تشکر شده:
    5,873
    تشکر کرده:
    17,629
    امتیاز:
    104
    شغل :
    ؟
    محل سکونت:
    ناکجا اباد

    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    چه فکر کنید میتوانید!یانمیتوانید!درهرصورت حق باشماست!!




    [​IMG]



    از قول فرزند مرحوم حاج ابوالقاسم پاینده نقل می کنند :
    « مرحوم والد گفتند: من نذر کرده بودم چهل شب جمعه یا چهارشنبه ( تردید از گوینده ) بخاطر جنبه اقتصادی و آفاتی که به زراعت رسیده بود و... به مسجد جمکران مشرف شوم. سی و نه شب رفتم.
    شب جمعه یا چهارشنبه آخر بود که به مسجد رفتم و اعمال مسجد و نماز حضرت ولی عصر علیه السلام را خوانده و بیرون آمدم. هوس چای کردم؛ گشتم تا آشنایی پیدا کنم و یک چای بخورم.
    به عده ای از آشنایان که اسباب چای داشتند برخورد کردم، لکن آب نداشتند. ظرف آب را گرفتم تا بروم به آب انبار نزدیک مسجد و آب بیاورم. نصف پله ها را رفتم، وسط آنجا چراغی نصب کرده بودند یک وقت متوجه شدم آقایی دارد بالا می آید. سلام کردم با محبت جواب داد و از من احوالپرسی کرد مثل کسی که سالهاست با من رفیق و آشناست.

    فرمودند: مسجد آمدی؟
    گفتم: آری.
    پرسید: چند هفته است؟
    گفتم هفته چهلم است.
    پرسید: حاجتی داری؟
    گفتم: آری.
    فرمود: برآورده شده؟
    گفتم: نه.
    فرمود: از کدام راه می آیی؟
    عرض کردم: از جاده قدیم (آسیاب لتون).
    فرمودند:
    « بین باغ آقا و آسیاب دو سه پل است شما وقتی از پل اول که بالا می روی شیخ محمد تقی بافقی را می بینی که می آید در حالی که عبایش را زیر بغل گذاشته و سنگها را از جاده به کنار می ریزد این برخورد را به او بگو و سلام مرا به او برسان و بگو از آنچه ما نزد تو داریم یک مقدار به تو بدهد. »
    وقت بازگشت من از همان راه که برمی گشتم در همان مکان به شیخ محمد تقی بافقی برخورد نمودم دیدم که عبا را زیر بغل گذاشته و خم می شد سنگها را از جاده به کناری می ریخت چون به او برخورد کردم و جریان را تعریف نمودم و گفتم: آقا تو را سلام رسانید. نشست و خیلی گریه کرد.
    و بعد گفت: آقا دیگر چه فرمود؟
    گفتم: فرمود از آنچه که از ما نزد شماست مقداری به من بدهید. کیسه ای درآورد و مقداری پول خرد که داخل کیسه بود کف دست ریخت و چند قرانی به من داد و گفت: دیگر آقا مطلبی نفرمود.
    گفتم: نه گفت: خداوند به شما خیر و برکت دهد و رفت. بعد از این جریان پدرم می گفت: من وضعم خوب شد و اوضاع کارم روبراه شد.»






    [​IMG]
     
    ضحا, ناجی دلها, Ali و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  6.  
    شیخ رجبعلی

    شیخ رجبعلی کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏02/11/2013
    ارسال ها:
    1,589
    تشکر شده:
    5,873
    تشکر کرده:
    17,629
    امتیاز:
    104
    شغل :
    ؟
    محل سکونت:
    ناکجا اباد

    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    چه فکر کنید میتوانید!یانمیتوانید!درهرصورت حق باشماست!!
    [​IMG]


    یكى از بزرگان و علمایى كه مشرف به دیدار حضرت حجة بن الحسن(علیه السلام) شده است جناب شیخ صدوق رحمه الله مى باشد كه البته این تشرف موجب بركاتى بوده است كه نه تنها خود ایشان كه جامعه تشیّع نیز از او بهره مند شده اند. و داستان این تشرّف به این شكل است كه خود ایشان نقل مى كنند:

    براى زیارت حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) به مشهد مقدّس مشرّف شده بودم. و زمانیكه مدّت زیارتم تمام شد در راه بازگشت چند روزى در نیشابور اقامت نمودم.


    در آن شهر شیعیان براى دیدن به محل اقامت من مى آمدند.

    در این رفت و آمدها متوجه شدم كه مسأله غیبت حضرت ولى عصر عجل الله فرجه شیعیان را متحیّر كرده و ایشان را به شك و تردید انداخته است. به طورى كه از راه و روش صحیح منحرف شده و به نظرات و قیاس هاى باطل روى آورده اند.


    پس سعى نمودم تا ایشان را به اعتقاد حق هدایت نمایم و آنها را به وسیله احادیثى كه از پیامبر و ائمه(:S (31):) در این زمینه وارد شده است به راه صحیح باز گردانم.

    در همین ایام بود كه از شهر بخارا مردى فاضل و عالم كه از اهالى قم بود به دیدار من آمد كه مدتها آرزوى دیدن او را داشتم و مشتاق مشاهده ى آیین و روش و نظرات محكم او بودم.


    آن مرد شیخ نجم الدّین ابو سعید محمد بن حسن بن محمد بن احمد بن على بن صلت قمى ـ رحمه الله ـ بود كه پدرم از مرحوم جدّ او محمد بن احمد بن على بن صلت قمى حدیث نقل مى كرد و از علم، عمل، زهد، فضل و عبادت او تعریف مى نمود.

    لذا از آنجا كه خداوند تبارك و تعالى دیدار این عالم كه از این خاندان بزرگ بود را براى من ممكن ساخت شكر او را به جا آوردم.

    در یكى از روزها كه آن عالم براى من صحبت مى كرد بیان نمود كه مردى از بزرگان فلسفه و منطق، اشكالى در ارتباط با حضرت قائم(علیه السلام) ایراد نموده است كه این عالم بزرگ را به سبب طولانى شدن غیبت آن حضرت و منقطع شدن اخبار ایشان به شكّ و تردید انداخته است.

    پس در مورد وجود امام زمان(علیه السلام) و طولانى شدن غیبت آن حضرت روایاتى را از حضرت پیامبر اسلام و ائمه(:S (31):)براى او بیان كردم كه قلب او آرامش یافت و آنچه از شك و تردید برایش ایجاد شده بود، زدوده شد.

    به همین جهت از من درخواست نمود در این زمینه كتابى بنویسم و من هم به او وعده دادم زمانیكه به وطن خود یعنى رى بازگشتم چنین كنم.

    در همین ایام بود كه شبى در فكر اهل و عیال و برادران خود بودم كه خواب بر من غلبه كرد.

    در خواب دیدم كه در مكه و در مسجد الحرام خانه ى خدا را طواف مى كنم. گویا در شوط هفتم كنار حجر الاسود و مشغول استلامو بوسیدن آن بودم و مى گفتم: «امانتم را ادا كردم و به عهد و میثاق خود وفا نمودم پس تو بر آن گواه باش» در این میان مولایم حضرت قائم صاحب الزمان(علیه السلام) را دیدم كنار در كعبه ایستاده در حالى كه فكر و قلبم مشغول عهد و میثاقم بود به آن حضرت نزدیك شدم.


    پس آن حضرت(علیه السلام) با نگاهى به چهره من آنچه در قلب من بود را متوجه شدند.

    من سلام عرض كردم و ایشان جواب سلام مرا دادند و فرمودند: براى آنچه تصمیم دارى چرا كتابى درباره ى غیبت نمى نویسى؟


    عرض كردم: درباره غیبت چند مورد كتاب نوشته ام.

    حضرت فرمودند: نه به آن شكل، بلكه به تو امر مى كنم كه الآن كتابى درباره غیبت بنویسى و در آن غیبت هایى كه انبیاء داشته اند را ذكر نمایى.

    سپس حضرت از آن محل گذشتند. و من بیدار شدم و تا وقت طلوع فجر مشغول گریه و زارى و دعا به درگاه الهى بودم و هنگامى كه صبح شد به جهت اطاعت امر ولى الله الاعظم(علیه السلام) و در حالى كه از خداوند كمك مى خواستم و به او توكل نموده بودم از تقصیر خود پوزش طلبیدم و مشغول نگارش كتاب (كمال الدین و تمام النّعمه) شدم.

    و اینچنین بود كه این تشرف علاوه بر نزول بركات براى مرحوم شیخ صدوق باعث شد شیعیان نیز با استفاده از كتاب كمال الدین اعتقادات خود را نسبت به حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف استوارتر بنمایند.

     
    ضحا, ناجی دلها و Velayt از این پست تشکر کرده اند.
  7.  
    شیخ رجبعلی

    شیخ رجبعلی کاربر فعال "کاربر *ویژه*"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏02/11/2013
    ارسال ها:
    1,589
    تشکر شده:
    5,873
    تشکر کرده:
    17,629
    امتیاز:
    104
    شغل :
    ؟
    محل سکونت:
    ناکجا اباد

    جنسیت:
    آقا پسر
    پیام کاربری:
    چه فکر کنید میتوانید!یانمیتوانید!درهرصورت حق باشماست!!
    [​IMG]
     
    ناجی دلها, Ali و ضحا از این پست تشکر کرده اند.
موضوع های مشابه: کسانی که
انجمن عنوان تاریخ
تشرف یافتگان علمای اهل سنت که خدمت امام زمان رسیدند ‏03/06/2015
تشرف یافتگان شهیدی که امام زمان(عج) را دید + عکس ‏25/05/2013

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.