*✿* یکی نیست گوشمون رو بگیره بگه... *✿*

شروع موضوع توسط گمنام ‏09/08/2015 در انجمن نثر

  1.  
    گمنام

    گمنام ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    تاریخ عضویت:
    ‏24/07/2012
    ارسال ها:
    7,740
    تشکر شده:
    42,004
    تشکر کرده:
    13,998
    امتیاز:
    168

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی/ سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

    1431902138739.jpg

    خوب یاد گرفته ایم ورانداز کردن همدیگر را!
    یک خط کش این دستمان !
    یک ترازو آن دستمان !
    اندازه می گیریم و وزن می کنیم
    آدم ها را
    رفتارشان را
    انتخاب هایشان را
    تصمیم هایشان را
    حتی قضا و قدرشان را !!
    به رفیقمان یک تکه سنگینی می اندازیم،بعد می گوییم:
    خیر و صلاحت را می خواهم !
    غافل از اینکه چه برسر او می آوریم !
    در جمع ، هرکس را یک جور مورد بررسی قرار می دهیم
    آن یکی را به انتخابش در ازدواج
    آن یکی را به ازدواج نکرده اش
    این یکی را به نوع رابطه اش
    آن یکی را به نداریش
    آن دیگری را...
    یکی هم نیست گوشمان را بگیرد که :
    آهای!
    چندبار به جای او بوده ای
    که حالا اینطور راحت نظر می دهی
    حواسمان نیست که چه راحت
    با حرفی که در هوا رها میکنیم
    چگونه یک نفر را به هم می ریزیم
    چندنفر را به جان هم می اندازیم
    چه سرخوردگی یا دلخوری بجای میگذاریم
    چقدر زخم میزنیم...
    حواسمان نیست که ما می گوییم و رها میکنیم و رد می شویم
    اما یکی ممکن است گیر کند
    بین کلمه های ما
    بین قضاوت های ما
    بین برداشت های ما
    دلی که می شکنیم ارزان نیست ...
    خدایا ما را ببخش،آنقدر غرق در قضاوت شده ایم که فراموش کرده ایم قاضی تویی...
    پروردگارم!
    قاضی تویی.....

     
    فدایی رهبر, *مریم*, ایرانی اسلامی و 3 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.