♦♦♦♦زندگینامه شهید عبدالحسین برونسی♦♦♦♦

شروع موضوع توسط *مریم* ‏30/12/2014 در انجمن زندگی نامه شهدا

  1.  
    *مریم*

    *مریم* کاربر ویژه "بازنشسته"

    تاریخ عضویت:
    ‏04/01/2013
    ارسال ها:
    5,685
    تشکر شده:
    28,134
    تشکر کرده:
    14,813
    امتیاز:
    168
    شغل :
    جهاد در خانه
    محل سکونت:
    شهری در قلب کویر

    تحصیلات:
    دیپلم
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    تو هر جای جهان باشی پناه آخرت اینجاست..
    شهید عبدالحسین برونسی، متولد ۱۳۲۱
    محل تولد: روستای گلبوی کدکن( تربیت حیدریه)
    تاریخ شهادت: ۱۹ اسفند ۱۳۶۳

    - مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم… اون مدرسه دیگه نجس شده!»
    علت را پرسیدیم.
    با غیظ گفت: دیروز این معلم طاغوتی رو با یک دختری دیدم که …» از فردا گذاشتیمش مکتب به یاد گرفتن قرآن.

    شهید برونسی در خاطراتش می نویسد: در دوران سربازی و در پایان دوره آموزشی یکبار من را از طرف پادگان بردند بیرجند، جلوی یک خانه ویلایی بزرگ. گفتند از این به بعد در اختیار صاحب این خانه هستی!
    وارد خانه که شدم دریکی از اتاق ها باز بود. گفتم یا الله، صدای زن جوانی بلند شد:
    یا الله گفتنت دیگه چیه؟! بیا تو!
    زیر لب گفتم خدایا توکل بر خودت. داخل که رفتم، چشم هایم یکهو سیاهی رفت… گوشه اتاق روی مبل، زن جوان بی حجابی لم داده بود. با یک آرایش غلیظ و حال بهم زن!
    بلافاصله از اتاق زدم بیرون. گوشم بدهکار هارت و هورتش نشد…
    خدمتکارهای خانم دنبالم بودند که دوباره من را بکشانند داخل. ولی حریفم نشدند.
    وقتی موضوع به گوش مافوقم در پادگان رسید، قرار شد به عنوان تنبیه تمام توالت ها را تمیز کنم. امیدوار بودند زیر بار نظافت توالت ها کمر خم کنم و کوتاه بیایم.اما وقتی دیدند حریف اعتقاد و مسلکم نمی شوند کوتاه آمدند.

    - همسر شهید: بعضی ها از تقسیم اراضی* خوشحال بودند ولی عبدالحسین ناراحت.
    صاحب زمین گفته بود زمین ها از شیر مادر حلال تر.
    اما در جوابش گفت اگر شما هم راضی باشی حق یتیم رو نمی شه کاری کرد.
    بعد هم رفتیم مشهد و در مغازه سبزی فروشی مشغول کار شد، یک روز آمد و گفت: نمی روم. پرسیدم چرا؟ گفت آدم درستی نیست سبزی ها را می ریزه توی آب که سنگین تر بشه. بعد رفت تو لبنیاتی، آنجا هم زیاد نماند. گفتم چطور؟ گفت کم فروشی می کنه، جنس بد و خوب را قاطی می کنه. از فردایش رفت سرگذر برای بنایی، کم کم تو کار جا افتاد و بعد از مدتی شاگرد می گرفت. دستمزدش هم از قبل بهتر شده بود.
    - همرزم شهید: همیشه سخت ترین مسیرها را توی عملیات ها به گردان عبدالله می دادندکه مسئولیتش با شهید برونسی بود.
    روی همین حساب هم پیش خودی ها و دشمن معروف شده بود. توی رادیو عراق اسمش را با غیظ می آوردند و برای سرش جایزه گذاشته بودند.

    - همسر شهید: یک بار یکی از بچه های خودمان را باید سریع می رساندیم بیمارستان. در آن شرایط سخت ، به ماشین بیت المال که جلو خانه بود دست نزد. سریع رفت یک تاکسی گرفت. تا این حد در استفاده از اموال عمومی دقیق بود و حساس!

    - همرزم شهید : یکسره این طرف و آن طرف می دوید، شناسایی، تحویل گرفتن نیرو، دائم توی خط می رفت و هزار و یک کار و گرفتاری داشت ولی یک دفعه نشد شهرداریش (شستن ظروف و نظافت) را بده به دیگری.

    - همرزم شهید : بعد عملیات رمضان برایم تعریف کرد موقعی که عملیات لو رفت و در آن شرایط سخت، گیر کردم، شما هم که گفتی برگردیم، ناامیدیم بیش تر شد. تنها راه امیدی که مانده بود توسل به واسطه های فیض الهی بود. توی همان حال صورتم را گذاشتم روی خاک و متوسل شدم به وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) و با حضرت راز و نیاز کردم. یکدفعه صدای خانمی به گوشم رسید. صدایی ملکوتی که به من فرمودند. این طور وقت ها که به ما متوسل می شوید ما هم از شما دستگیری می کنیم ناراحت نباش…
    چیزهایی را که دیشب به نیروها گفتم و دستورهایی که برای حرکت نیروها دادم، همه اش از طرف خانم بود.
    خبر آن عملیات مثل توپ صدا کرد خیلی زود خبرش به پشت جبهه رسید و سؤال همه این بود آقای برونسی شما چطور این همه تانک و نیرو را منهدم کردین؟ آن هم با کمترین تلفات؟! خونسرد جواب داد من هیچ کاره بودم.
    - همرزم شهید: برونسی از آنهایی بود که از مرز خودیت گذشتند. در سخنرانی صبحگاهی پیش از عملیات گفت دیگه نمی تونم در این دنیا طاقت بیاورم. و در جمع خصوصی تر گفت اگر من توی این عملیات شهید نشدم به مسلمانی خودم شک می کنم. در این عملیات دیدار یار است. امیدوارم گمنام شهید شوم جنازه ام به یاد سالار شهیدان، کنار آب فرات و کنار او بماند.

    - همسر شهید: شب آخر گفت امشب سفارش شما رو خدمت امام رضا (علیه السلام) کردم از آقا خواستم که گاهی لطف بفرمایند و بهتون یک سری بزنند شما هم اگر یک وقت مُشکلی داشتین فقط برین خدمت حضرت. بعد عملیات بدر بالاخره هم آن خبر آمد، به آرزویش که بابتش زجرها کشیده بود رسید. جنازه اش مفقود شده بود… همیشه آرزویش بود که به تبعیت از مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) قبرش بی نام و نشان باشد.

    - مقام معظم رهبری: شهید برونسی تحصیلات عالیه که نداشت، وقتی سخنرانی می کرد تأثیر حرفش از آدم های تحصیل کرده به مراتب بیش تر بود، کاملاً تحت تأثیر قرار می داد. روحیه انقلابی این است.

    در قسمتی از وصیت نامه شهید برونسی می خوانیم : من با چشم باز این راه را پیموده ام و ثابت قدم مانده ام. خوب به آیت قرآن گوش کنید و سرمشق زندگی تان قرار دهید. آیت قرآن را زمزمه کنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند. فرماندهی برای من لطف نیست یک تکلیف شرعی است. مسلماً در راه امر به معروف و نهی از منکر از مردم نادان زیان خواهید دید، تحمل کنید و بر عزم راسخ تان پایدار باشید.
    طرح تقسیم اراضی که در دی ماه ۱۳۴۱ توسط شاه اعلام شد و طبق آن املاک و اراضی بزرگ را به قطعات کوچکتر تقسیم می کردند.
     
  2.  
    ajmn555

    ajmn555 داره دوست میشه "منجی دوازدهمی"

    برترین ارسال کننده مـاه

    تاریخ عضویت:
    ‏12/09/2013
    ارسال ها:
    206
    تشکر شده:
    192
    تشکر کرده:
    501
    امتیاز:
    6
    محل سکونت:
    يكي از شهرستان هاي اصفهان

    تحصیلات:
    دانشجوی کارشناسی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    تبلیغات
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما
    کتاب خاک های نرم کوشک که از خاطرات این شهید عزیز هست رو بخونید
     
موضوع های مشابه: ♦♦♦♦زندگینامه شهید
انجمن عنوان تاریخ
زندگی نامه شهدا ♦♦♦♦زندگینامه شهید مصطفی احمدی روشن♦♦♦♦ ‏21/01/2015
زندگی نامه شهدا شهید والامقام حاج حسن شوکت پور ‏07/09/2015
زندگی نامه شهدا ♦♦♦♦زندگی‌نامه سردار الله‌دادی که در سوریه شهید شد♦♦♦♦ ‏21/01/2015
زندگی نامه شهدا زندگینامه شهید رئیس علی دلواری ‏20/01/2015
زندگی نامه شهدا ♦♦♦♦به ياد شهید همت♦♦♦♦ ‏20/09/2014

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.