یادی‌از‌تخریبچی۱۸ساله

شروع موضوع توسط ناجی دلها ‏09/10/2014 در انجمن سخنان و وصایای شهداء

  1.  
    ناجی دلها

    ناجی دلها معاون مدیریت کادر مدیریت "معاونت مدیران"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/07/2012
    ارسال ها:
    12,307
    تشکر شده:
    46,890
    تشکر کرده:
    25,758
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    بوشهر

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه بخشنده خدای عاشقی دارم
    خواهر تخریبچی شهید مفقودالجسد "هادی رجب نسب" به بیان خاطره ای ازخداحافظی وی پرداخته است که خواندن آن نکات قابل تاملی را در بر دارد.

    [​IMG]

    او می رفت در حالی که مادرهم چنان نظاره گر قدم هایش بود. وقتی می خواست برود نگاهش ، نگاه خاصی بود، غریبانه، انگار نگاهش پر بود از حرف های ناگفته، دلواپسی، اما مصمم رفتن ...

    روزهای آخر سرد زمستان بود ...گاه گداری ازبرنگشتنش حرف میزد، رفتنی که بازگشتی نداشت.

    در نامه ای به برادر کوچکش نوشت :

    "می خواهم برایت ازوالفجر چهار که شهید شدن پانزده نفر از نزدیک ترین دوستانم بود تعریف کنم .

    محمود جان امروز صبح ساعت هشت بود که دلم غمگین و منتظر، لحظه شماری عملیات می کردم، ناگهان هواپیماهای عراقی دور پادگان را بمب باران کردند ، در همین حین

    برادرانم مشغول وضو و به آسمان خیره شده بودند و من در حالی که بالا ساختمان بودم ، پدافند ها شروع به شلیک کردن که سر صدای عجیبی ایجاد شده بود.

    ناگهان یک انفجار مهیبی رخ داد که در یک لحظه آسمان تیره و تار شده بود به طوری که هیچ چیزی دیده نمی شد و من در عرض چند ثانیه به سرعت پایین ساختمان آمدم،

    ناگهان صحرای کربلا را جلوی چشمانم دیدم .
    یکی سر نداشت و یکی دست و یکی جسمش پاره پاره شده بود. نمیدانم چطور برایت تعریف کنم ... از اینکه زیاد گناه کردم و کوله بارم سنگین شده و از قافله عقب افتاده ام و شهادت نصیبم نشده. از آن روز تا حالا همیشه در تنهایی گریه می کردم و اعتراض می کردم ! چرا من را تنها گذاشتید؟؟ این رسمش نبود..!

    من آن شمعم که خاکستر ندارم ، شهید مکتبم ، پیکر ندارم"
     
    گمنام, راز و gole yakh از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    ناجی دلها

    ناجی دلها معاون مدیریت کادر مدیریت "معاونت مدیران"

    تاریخ عضویت:
    ‏26/07/2012
    ارسال ها:
    12,307
    تشکر شده:
    46,890
    تشکر کرده:
    25,758
    امتیاز:
    168
    محل سکونت:
    بوشهر

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه بخشنده خدای عاشقی دارم
    وصیت نامه این شهید بزرگوار به شرح ذیل است:
    ۱. ای کاش بودید و می دیدید که شهادت در راه خدا چقدر شیرین است. وصال به معشوق در آخرین لحظات زندگی و زمزمه کردن زیر لب تا آخرین لحظاتی که به طرف لقاء الله پرواز کنی، چقدر دلنشین است.

    ۲. ای ملت ایران شما امروز باید راه امام حسین علیه السلام را دنبال کنید. ای امت بیدار همیشه در صحنه شما امروز باید ابراهیم و اسماعیل تان را به قربانگاه ببرید باید با عشق و علاقه کوله بار فرزندانتان را ببندید و راهی جبهه کنید. شما باید در آزمایش خداوندی با روسفیدی و پیروزی کامل بیرون آیید و آن وقت محمد (ص) می فرماید: چه امتی داشتم، عاشقانه جان پسران خود را تقدیم دین من می کنند.

    ۳. پدر و مادر عزیزم! مرا عفو کنید، مرا ببخشید که فرزند خوبی برای شما نبودم... حلالم کنید.

    ۴. مادرجان اگر من به جبهه می روم به خاطر رضای خدا است. ما امانت خدا در دست شما بودیم، اکنون هنگام پس دادان امانت است. پس با نیتی پاک و با خلوص آن را تقدیم الله نماید.

    ۵. پدرم و مادرم به برادران دیگر بگویید که برادرت در جبهه نبرد همچون شیر و با اراده پولادین شهید شده و بگویید خودتان را بسازید و ساختن را از نفس باید آغاز کرد که اسلام آینده به حسین ها و اصغرها و محمود ها نیاز دارد.

    ۶. خواهرانم! شما هم زینب وار رسالتی دارید که انشاءالله انجام می دهید. با حجابتان مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و دشمنان اسلام و قرآن بزنید."

    منبع : خادم الشهداء
     
    گمنام, راز و gole yakh از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.