♦^♦ هفدهم ماه مبارک رمضان، سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکـــــــران گرامی باد ♦^♦

شروع موضوع توسط گمنام ‏22/06/2016 در انجمن سایر موارد

  1.  
    گمنام

    گمنام ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    تاریخ عضویت:
    ‏24/07/2012
    ارسال ها:
    7,731
    تشکر شده:
    41,860
    تشکر کرده:
    13,932
    امتیاز:
    168

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی/ سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
    IMAGE635103630048154429.jpg

    "17 ماه مبارک رمضان، سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکران"


    :gol::gol::gol:

    این مکان مقدس در طول قرن ها و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی گاه حضرت صاحل الزمان (عج) بوده است.

    محدث کبیر، علامه میرزا حسین نوری متوفای 1320 ه ق در کتاب ارزشمند نجم الثاقب که به فرمان میرزای بزرگ آن را تالیف نموده است،تاریخچه تاسیس مسجد مقدس جمکران این گونه بیان شده است.

    شیخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمی معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب «مونس الحزین فی معرفه الحق و الیقین » از تالیفات شیخ صدوق بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است:

    شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید:شب‌ سه‌ شنبه‌، هفدهم‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ ۳۹۳ هجری‌، در سرای‌ خود خوابیده بودم‌ که‌ جماعتی‌ به‌ در سرای‌ من‌ آمدند. نصفی‌ از شب‌ گذشته‌ بود. مرا بیدار کردند و گفتند:برخیز و امر امام‌ محمد مهدی‌ صاحب‌ الزمانعلیه السلام را اجابت‌ کن‌ که‌ ترا می‌خواند.

    حسن‌ بن‌ مثله‌ می‌گوید:«من‌، برخاستم‌ و آماده‌ شدم‌» چون‌ به‌ در سرای‌ رسیدم‌، جماعتی‌ از بزرگان‌ را دیدم‌، سلام‌ کردم‌، جواب‌ دادند و خوشامد گفتند و مرا به‌ آن‌ جایگاه‌ که‌ اکنون‌ مسجد جمکران است آوردند.

    چون‌ نیک نگاه‌ کردم‌، دیدم‌ تختی‌ نهاده‌ و فرشی‌ نیکو بر آن‌ تخت‌ گسترده‌ و بالش‌های‌ نیکو نهاده‌ و جوانی‌ سی‌ ساله‌، بر روی‌ تخت‌، بر چهار بالش‌، تکیه‌ کرده‌، پیر مردی‌ در مقابل‌ او نشسته‌، کتابی‌ در دست‌ گرفته‌، بر آن‌ جوان‌ می‌خواند.

    بیش‌ از شصت‌ مرد که‌ برخی‌ جامۀ سفید و برخی‌ جامۀ‌ سبز بر تن‌ داشتند، برگرد او روی‌ زمین‌ نماز می‌خواندند.آن‌ پیر مرد که‌ حضرت‌ خضر علیه السلام بود، مرا نشاند و حضرت‌ امام‌ علیه السلام مرا به‌ نام‌ خود خواند و فرمود: در زمینی که تا به حال کشت و زرع می کردی، دیگر اجازه نداری‌ زراعت‌ کنی‌ و هرچه‌ از این‌ زمین‌ منفعت‌ برده‌ای‌، باید برگردانی‌ تا در این‌ موضع‌ مسجدی بنا کنند.

    به‌ حسن‌ بن‌ مثله بگو:«این‌ جا، زمین‌ شریفی‌ است‌ و حق‌ تعالی‌ این‌ زمین‌ را از زمین‌های‌ دیگر برگزیده‌ و شریف‌ کرده‌ است‌، تو آن‌ را گرفته‌ به‌ زمین‌ خود ملحق‌ کرده‌ای‌! خداوند، دو پسر جوان‌ از تو گرفت‌ و هنوز هم‌ متنبّه‌ نشده‌ای‌! اگر از این‌ کار بر حذر نشوی‌، نقمت‌ خداوند، از ناحیه‌ای‌ که‌ گمان‌ نمی‌بری‌ بر تو فرو می‌ریزد».

    حسن‌ بن‌ مثله‌ عرض‌ کرد: «سید و مولای‌ من‌! مرا در این‌ باره‌، نشانی‌ لازم‌ است‌؛ زیرا مردم‌ سخن‌ مرا بدون‌ نشانه‌ و دلیل‌ نمی‌پذیرند، »امام‌ علیه السلام فرمود: «تو برو رسالت‌ خود را انجام‌ بده‌، ما در این‌ جا علامتی‌ می‌گذاریم‌ که‌ گواه‌ گفتار تو باشد.

    برو به‌ نزد سید ابوالحسن‌، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن‌ مرد را بیاورد و منفعت‌ چند ساله‌ را از او بگیرد و به‌ دیگران‌ دهد تا بنای‌ مسجد بنهند، و باقی‌ وجوه‌ را از رهق‌ به‌ ناحیة‌ اردهال‌ که‌ ملک‌ ما است‌، بیاورد، و مسجد را تمام‌ کند، و نصف رهق‌ را بر این‌ مسجد وقف‌ کردیم‌ که‌ هر ساله‌ وجوه‌ آن‌ را بیاورند و صرف‌ عمارت‌ مسجد کنند.


    ........

    مونس الحزین الثاقب ،جنة الماوی، و بحار الانوار، آیینه اسرار از منشورات مسجد مقدس جمکران


    :gol::gol::gol:


     
    Velayt, زینب, !!~Pouya~!! و 5 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    Velayt

    Velayt خودمونی "منجی دوازدهمی"

    تاریخ عضویت:
    ‏04/11/2015
    ارسال ها:
    125
    تشکر شده:
    132
    تشکر کرده:
    210
    امتیاز:
    6
    محل سکونت:
    اصفهان

    تحصیلات:
    سیکل
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    دراوج انتظار باید تلاش کنیم تا او از زندگی ما راضی باشد.
    شعر از امام خامنه ای برای امام زمان (عج)

    دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
    جان را هوای از قفس تن پریدن است

    از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
    بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

    دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
    باری علاج شکر گریبان دریدن است

    شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
    خورشید من برآی که وقت دمیدن است

    سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
    مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

    بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
    هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

    با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
    تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

    آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
    روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
     
  3.  
    گمنام

    گمنام ناظر کل کادر مدیریت "ناظر کل"

    تاریخ عضویت:
    ‏24/07/2012
    ارسال ها:
    7,731
    تشکر شده:
    41,860
    تشکر کرده:
    13,932
    امتیاز:
    168

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی/ سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

    photo_۲۰۱۷-۰۶-۱۲_۲۱-۳۱-۳۴.jpg
     
    داداش مهدی از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.