§ نامه ای به تو §

شروع موضوع توسط یلدا ‏02/07/2014 در انجمن اعجاز قرآنی

  1.  
    یلدا

    یلدا کاربر همکار انجمن "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏25/07/2012
    ارسال ها:
    451
    تشکر شده:
    2,434
    تشکر کرده:
    1,727
    امتیاز:
    148
    شغل :
    ماما
    محل سکونت:
    مشهد الرضا (علیه السلام)

    تحصیلات:
    کارشناسی
    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا لثارات الحسین …
    مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
    مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه ی مخملی قرار دادند ...
    هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
    سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود،
    از او پرسید : مادرت کجاست ؟
    پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
    پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم!
    پسر گفت : نه !
    پدر پرسید : برادرت کجاست ؟
    پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که با تجربه هایش او را نصیحت کند و راه درست را به او نشان دهد ، مرد گفت : خواهرت کجاست ؟
    پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او اسیر ظلم و رنج است !
    پدر با تأثر گفت : او هم نامه ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و دلایل منطقی ام را برایش توضیح داده بودم و اینکه من با این ازدواج مخالفم ؟
    پسر گفت : نه ...!
    الان به چی دارید فکر میکنید؟
    به اینکه مقصر خود فرزندان بودند که بجای خواندن نامه ، اونو میبوسیدن و به چشم میمالیدند و با احترام در کیسه مخملی نگهداریش میکردند؟
    به چیز درستی فکر میکنید ، پس حالا میتوانید ادامه ی صحبت های منو خوب درک کنید ...

    به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه به راحتی همه فرصتها را از دست داده بودند ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...!

    رفتار من با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است!
    من هم قرآن را میبوسم
    روی چشمم میگذارم
    مورد احترام قرار میدهم
    می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آنچه که در آن در آن است روش زندگی من است...
    از خدا طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را برداشتم و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم.
    دیگر از او جدا نشوم.
    دیگر از او جدا نشوم.
     
    ندا66, شیخ رجبعلی, ترنم و 3 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
موضوع های مشابه: نامه ای
انجمن عنوان تاریخ
اعجاز قرآنی اگه میخوای رزقت زیاد بشه بیا تو... ‏10/11/2014
اعجاز قرآنی تغییر قطبهای زمین در قرآن کریم ‏02/09/2014
اعجاز قرآنی عددهفت نشانه هایی در مناسک حج دارد، ‏25/08/2014
اعجاز قرآنی دعـــــــاهای مشهـــــور گره گشـــــا ‏27/06/2014
اعجاز قرآنی عجایب شگفت انگیز قرآن ‏03/04/2014

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.