عرش چيست ؟.

شروع موضوع توسط نورا ‏16/08/2012 در انجمن هستی شناسی

  1.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین



    • عـرش در لـغـت معانى متعددى دارد از جمله : به معنى سقف يا چيزى است كه داراى سقف بوده باشد، و گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيزآمده اس
      ولـى هـنـگـامـى كه در مورد خداوند به كار مى رود و گفته مى شود ((عرش خدا))منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگارمحسوب مى شود.
      بنابراين در آيه مورد بحث جمله ((استوى على العرش)) كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنهاست.
      سـپـس مـى فـرمـايـد: ((اوسـت كـه شب را همچون پوششى بر روز مى افكند وروشنايى روز را با پرده هاى ظلمانى شب مى پوشاند)) (يغشى الليل النهار).

      بـعـد از آن اضـافه مى كند: ((شب با سرعت به دنبال روز در حركت است))(يطلبه حثيثا) همانند طلبكارى كه با سرعت به دنبال بدهكار مى دود.
      سـپـس مـى افزايد: ((اوست كه خورشيد و ماه و ستارگان را آفريده است ، درحالى كه همه سر بر فرمان او هستند)) (والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره).

      پس از ذكر آفرينش جهان هستى و نظام شب و روز و آفرينش ماه و خورشيدو ستارگان به عنوان تـاكـيـد مـى گويد: ((آگاه باشيد آفرينش و اداره امور جهان هستى تنها به دست اوست)) (الا له الخلق والا مر).
      مـنـظـور از ((خـلق)) آفرينش نخستين ، و منظور از ((امر)) قوانين و نظاماتى است كه به فرمان پروردگار بر عالم هستى حكومت مى كند و آنها را در مسير خود رهبرى مى نمايد.

      بـه عـبـارت ديـگـر: هـمان طور كه جهان در حدوثش نيازمند به اوست در تدبير وادامه حيات و اداره اش نـيـز وابسته به او مى باشد، و اگر لحظه اى لطف خدا از آن گرفته شود نظامش بكلى از هم گسسته و نابود مى گردد

      و در پـايان آيه مى فرمايد: ((پربركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است)) (تبارك اللّه رب العالمين).
      اين جمله بعد از ذكر آفرينش و تدبير جهان هستى يك نوع ستايش از مقام مقدس پروردگار است كه وجودى مبارك ، ازلى ، ابدى و سرچشمه همه بركات ونيكيها و خير مستمر مى باشد.



      عرش و کرسی منابع مقاله: معارف قرآن (3-1)، مصباح یزدی ، محمد تقی؛
      پایگاه حوزه نت

     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین
    پاسخ : عرش چيست ؟.


    در قرآن،بجز آسمان و زمین و آنچه در بین آندو است،از دو موجود دیگر به نامهای عرش و کرسی نیز نام برده شده است.در مورد کرسی،تنها یک آیه وجود دارد:

    بقره/255:

    وسع کرسیه السموات و الارض .

    گستره ی کرسی الهی،آسمان و زمین است.

    اما در مورد عرش،چندین آیه در قرآن آمده است.

    مبحثی وجود دارد در مورد اینکه آیا عرش و کرسی یک چیز است؟برخی احتمال داده اند که یک چیز است با دو نام.عرش به اعتبار دلالت بر اریکه ی سلطنت و اورنگ قدرت،و کرسی،به اعتبار برتری و سریر حکمرانی و مقر فرمانروایی.هر دو تعبیری است کنایی از مقامی که امر تدبیر جهان از آن،ناشی می شود.

    اما آیا براستی یکی هستند یا دو تا؟چیزی است که دلیلی قطعی از خود قرآن بر هیچکدام نداریم،اما بر حسب روایات متعدد می توان گفت،که عرش و کرسی دو چیز متفاوت هستند،و شاید بتوان گفت که ظاهر قرآن هم همین است.

    مبحث دیگر این است که عرش و کرسی چیست؟آیا کنایه از مقام فرماندهی است یا براستی موجوداتی هستند نظیر سایر پدیده های گیهان و جهان؟

    از برخی آیات شاید بتوان مدد گرفت که منظور از عرش،همان مقام سلطنت و ربوبیت و تدبیر الهی است،به ویژه که غالبا بعد از آن،لفظ تدبیر یا نظایر و مصادیق آن، بیان می شود:

    یونس/3:

    ثم استوی علی العرش یدبر الامر .سپس بر عرش برآمد تا جهان را کارگردانی کند. شاید بتوان از این آیه یاری جست و استظهار کرد که معنای این عرش،نه موجودی است که خدا بر آن قرار گیرد زیرا خدا-جل شانه-جسمانی نیست.پس این یک تعبیر کنایی است از مقام ربوبیت.بهر حال این یک احتمال است.تعبیر استوی علی العرش در هفت مورد آمده است،از جمله:

    اعراف/54:

    ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش .

    همانا خدای شما«الله »است،آنکه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش برآمد.
     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین
    پاسخ : عرش چيست ؟.

    احتمال دیگر این است که عرش نام مخلوق خاصی باشد،و مؤید آن هفت مورد دیگر است که خدا،با تعبیر«رب العرش »توصیف می شود،از جمله:

    توبه/129:

    فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو،علیه توکلت و هو رب العرش العظیم .

    اگر برگشتند و به تو پشت کردند،بگو خدا مرا بسنده است(همانکه)جز او خدایی نیست،بر او پشتگرمی و تکیه دارم و او پروردگار عرش سترگ است از ظاهر آیه چنین برمی آید که عرش موجودی است که خدا رب اوست،این استظهار و مددجویی از آیه،در اینجا بعید نیست.گرچه به این ظاهر نیز چندان تکیه نمی توان کرد چون در برخی آیات دیگر، «رب »به اسم معنی نیز اضافه شده است:چنانکه در تعبیر رب العزه،چنین نیست که «عزت »موجود و پدیده ای است و خدا رب اوست،بلکه رب در اینجا بمعنی دارنده و صاحب است:دارنده عزت.در اینجا نیز می تواند رب العرش به معنی صاحب ملک و تدبیر باشد، اما آیه روشنتری نیز هست:

    غافر/7:

    الذین یحملون العرش و من حوله .

    آنانکه عرش را بر می دارند و آنان که اطراف آن هستند.در این آیه،بعید است بگوییم عرشی که حاملین و اطرافیانی دارد،یک تعبیر کنایی است از مقام ربوبیت و ظاهر آنست که در این آیه،عرش موجودی است حقیقی،چنانکه در این آیه نیز:

    الحاقه/17:

    و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة .

    عرش پروردگارت را در این روز هشت تن فراز مردم برمی دارند.هر چند اگر دلیل قاطعی می داشتیم،این تعبیرات قابل تاویل می بود،اما ظاهر آیه،همین است.

    این احتمال نیز بعید نیست که در این آیات،عرش موجود حقیقی است و در آیات دیگر، تعبیر کنایی،هر چند این احتمال خالی از تکلف نیست.نتیجه:سه احتمال در اینمورد وجود دارد:

    1-تعبیر کنایی (1) از مقام ربوبیت و تدبیر جهان.

    2-در همه جا،مراد موجود حقیقی است اما تعبیر:

    رعد/3:

    استوی علی العرش .

    مجموعا تعبیری کنایی است.

    چنانکه در کنایه «زید عریض القفا»،(زید پس گردنی پهن دارد) (2) ،قفا حقیقی است ولی عریض بودن آن،تعبیر کنایی است.

    3-جمع هر دو و تفصیل آیات یعنی در برخی آیات حقیقی و در برخی دیگر تعبیر کنایی است.

    اما بر حسب روایات،عرش یک مخلوق حقیقی است و حاملانی با اوصافی ویژه برای آن، ذکر شده است و این روایات بهترین مؤید هستند برای احتمال دوم.



    پی نوشت ها:

    1- در کنایه هر لفظ مفردی در معنای حقیقی بکار می رود ولی منظور گوینده،لازمه مفهوم جمله است.

    2- کنایه از اینکه زید بی رگ یا احمق است
     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  4.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین
    پاسخ : عرش چيست ؟.

    [h=2]عرش:[/h]

    کلمه عرش نیز همان گونه است که در بالا ذکر شد، زیرا در لغت به معنی :

    "جای سقف دار" (المفردات فی غرایب القرآن ، راغب اصفهانی ، نشر کتاب ، 1404 ق ، ص 329.)،

    "تخت پایه بلند" (تفسیر نمونه ، آیة الله مکارم شیرازی ، دارالکتب ، 1370 ش ، ج 2، ص 200.)،

    "مکان مرتفع " (المنجد فی اللغة ، لویس معلوف ، نشر پرتو، 1371 ش ، ص 496.)،

    به کار رفته است ، ولی در قرآن با توجه به موارد استعمالش در معانی مختلفی اطلاق شده که تمامی آنها در یک نقطه مشترکند و آن اینکه "عرش کنایه از عظمت خداوند و مخلوقات اوست ." در آیه مورد بحث "استوأ بر عرش " کنایه از استیلاء خداوند، حکومت ، مالکیت و تدبیر او بر نظام هستی است .

    چنان که در اطلاقات معمولی نیز گاهی کلمه " بر تخت نشستن " کنایه از تسلط و استیلای پادشاه بر کشورش به کار می رود. مثلاً می گوییم "آن پادشاه در فلان تاریخ بر تخت سلطنت نشست " در حالی که ممکن است آن روز پادشاه اصلاً روی هیچ تختی ننشسته باشد. یا وقتی می گوییم "در 22 بهمن سال 1357 محمدرضاشاه پهلوی از تخت سلطنت به زیر کشیده شد" یعنی در آن روز حکومت او پایان پذیرفت .

    در آیات قرآن نیز چنین است مثلاً در آیه "ثم استوی علی العرش " یعنی خداوند (پس از پایان یافتن خلقت جهان ) زمام رهبری مخلوقات را به دست گرفت .

    برای عرش معانی دیگری نیز ذکر شده از جمله : 1 علم بی پایان پروردگار 2 مالکیت و حاکمیت خداوند 3 هر یک از صفات کمالیه و جلالیه الهی 4 قلب پیامبران ، اوصیا و مؤمنان 5 علمی که خداوند به پیامبران اعطا کرده است .(تفسیر نمونه ، ج 20، ص 35.)



     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  5.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین
    پاسخ : عرش چيست ؟.


    کرسی:



    "کرسی " از "کرس " گرفته شده که به معنای "اصل و اساس " است ، و گاهی نیز به هر چیزی که به هم پیوسته و ترکیب شده ، گفته می شود; به همین جهت به تخت های کوتاه "کرسی " می گویند، گاهی این کلمه کنایه از "علم "، و گاهی کنایه از حکومت و قدرت و فرمانروایی بر منطقه ای است .

    کرسی در آیه 255 بقره : "...وَسِع َ کُرْسِیُّه ُ السَّمََوَ َت ِ وَالاْ َرْض "(آیة الکرسی ) می تواند هم اشاره به نفوذ حکومت مطلق و قدرت پروردگار در آسمان ها و زمین باشد، و هم به نفوذ علمی او، و هم جهانی وسیع تر از این جهان که آسمان و زمین را در برگرفته است .(ر.ک : شرح و تفسیر لغات قرآن ، همان ، ص 55.)
     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  6.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین
    پاسخ : عرش چيست ؟.

    قلم :


    "قلم دو بار در قرآن به کار رفته است که عبارتند از: "اقْرَأْ بِاسْم ِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَق ...الَّذِی عَلَّم َ بِالْقَلَم ِ "(علق ،4) و "ن َّ وَ الْقَلَم ِ وَ مَا یَسْطُرُون َ"(قلم ،1)

    یکی از مهم ترین رویدادهای زندگی بشر پیدایش خط و راه افتادن قلم بر صفحه کاغذها یا سنگ ها بود و همان بود که دوران تاریخ را از ماقبل تاریخ جدا کرد. "قلم " حافظ علوم و دانش ها، پاسدار افکار اندیشمندان ، حلقة اتصال فکری علما و پل ارتباطی گذشته و آیندة بشر است و حتی ارتباط آسمان و زمین نیز از راه لوح و قلم حاصل شده است .

    برخی مفسران "قلم " را در آیه 1 سورة قلم به قلمی تفسیر کرده اند که فرشتگان بزرگ خدا وحی آسمانی را با آن می نویسند و یا نامة اعمال آدمیان را با آن رقم می زنند، ولی به باور برخی دیگر (مانند نویسندگان تفسیر نمونه ) آیه مفهوم گسترده ای دارد که این تفسیر بیان یکی از مصداق های آن است ; همان گونه که "ما یسطرون " نیز مفهوم وسیعی دارد و تمام آن چه را در طریق هدایت و تکامل فکری و اخلاقی و عملی بشر به رشتة تحریر می آورند، شامل می شود و منحصر به وحی آسمانی یا اعمال انسان ها نیست . (ر.ک : تفسیر نمونه ، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران ، ج 24، ص 370، دارالکتب الاسلامیة ، چ 3، قم ، 1367 ش .)
     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  7.  
    نورا

    نورا کاربر ویژه "کاربر *ویژه*"

    تاریخ عضویت:
    ‏31/07/2012
    ارسال ها:
    6,386
    تشکر شده:
    19,780
    تشکر کرده:
    3,701
    امتیاز:
    128
    محل سکونت:
    مشهد

    نحوه آشنایی با انجمن:
    معرفی دوستان
    جنسیت:
    دختر خانم
    پیام کاربری:
    یا الرحم الراحمین
    پاسخ : عرش چيست ؟.

    [h=2]لوح محفوظ [/h]


    لوح در لغت ‏به معنای صفحه‏ای است که در آن نوشته می‏شود مانند کاغذ، پوست،سنگ و یا هر چیز دیگری که قابل نوشته شدن باشد و لوح محفوظ کتابی است که تمامپدیده‏های عالم با قلم تقدیر در آن ثبت‏ شده و از هر گونه تغییری محفوظ است.

    بدون شک تعبیر لوح و قلم برای تقریب ذهن است و از باب تشبیه و یا تنزیل است ونباید آن را با قلم و کاغذ و کتاب معمولی مقایسه کرد، اگر چه به بزرگی عالم باشد،بلکه آن یک حقیقت والایی مانند عرش و کرسی است که وجود دارد و علم به وجود آن منحصرا از طریق شرع و نقل حاصل می‏شودو عقل را در آن راهی نیست.

    بعضی از فلاسفه لوح محفوظ را همان عقل فعال و یا نفس کلی فلک اعظم دانسته‏اند که کائنات در آن نقش بسته است.[1] ملا صدرا درباره‏ی لوح محفوظ چنین توضیح می‏دهد:

    «و اما لوح محفوظ پس آن عبارت است از نفس کلی فلکی، بخصوص فلک اقصی؛ چون هر چهدر عالم جریان می‏یابد و یا در آینده جریان خواهد یافت در نفوس فلکی نوشته شده وثبت ‏شده است چون آنها به لوازم حرکت های خود آگاهند... پس همان‏گونه که در کاغذ محسوس نقوش محسوسی به وسیله‏ی قلم نوشته می‏شود، همین طور از عالم عقل فعال صورت های مشخصی ترسیم می‏شود که به طور کلی علل و اسباب آن مضبوط است، جایگاه این صورت ها نفس کلیاست که قلب عالم است‏».

    به نظر تطبیق اصطلاحات شرعی و نقلی با اصطلاحات فلسفی و عقلی، کاری نا استوارو حتی خطرناک است چون فرضیه‏های علمی و عقلی همواره در معرض باطل شدن و دگرگونی استو این اصطلاحات فلسفی ناظر به هیئت‏ بطلمیوس است که سال هاست‏ باطل شده وبه تاریخ علم پیوسته است. بنابر این باید از چنین تطبیق هایی پرهیز نمود و حیطه‏ی شرعرا آلوده‏ی چنین اصطلاحاتی نکرد. البته اگر علم قطعی و تجربی چیزی را ثابت کرد،تطبیق یک مفهوم شرعی و یا آیه‏ای از قرآن با آن، با رعایت احتیاط اشکالی ندارد ولیاینجا از آن موارد نیست.

    لوح محفوظ، گنجینه‏ی علم خدا و آیینه‏ی صفت عالمیت اوست و چونعلم خدا عین ذات اوست، سزاوار نیست که در این لوح تغییری حاصل شود و لذا هیچ وقت در آنتغییر و تبدیلی رخ نمی‏دهد و محتوای آن همواره ثابت و استوار است و می‏توانیمبگوییم که لوح محفوظ ظرف علم الهی است؛ البته علم خدا نامحدود است و این کهاین لوح را ظرف آن یا گنجینه‏ی آن قلمداد می‏کنیم نسبت ‏به معلومات است که مجموعپدیده‏های جهان هستی است و به هر حال محدود است.



    [1] . تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون،ج 2،/ 1292.

    منبع: پایگاه حوزه،

     
    Mehrdad M, [email protected]!, (کاربر حذف شده) و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.